Friday, Sep 10th

آخرین بروزرسانی: 05:00:00 AM GMT

موقعیت : مقالات | فرهنگی و هنری

فرهنگی

در این بخش فقط مقالات مندرج در هفته نامه پرشین و مقالات ارسالی به وب سایت قرار خواهد گرفت لطفا جهت ارائه مقالات و نحوه ارسال اینجا را کلیک نمائید

نوروز و هویت تاریخی ما

دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکترای فلسفه و ادیان از تگزاس در آمریکا


نوروز یکی از کهن ترین جشن های نه تنها ایرانیان که اقوام مختلف خاورمیانه است که از گذشته های دور تاکنون توسط ملل مختلف، به خصوص ایرانیان با آئین هایی گوناگون برگزار می شود. چنان که در نوروزنامه آمده است، کیومرث از پادشاهان اساطیری ایران زمین، به میمنت آغاز سلطنت خود، اول فروردین را که هر سال در آن نو می شود، مبداء تاریخ قرار داد و خواست تا با آغاز هر سال، نوروز را جشن بگیرند. و بدین ترتیب سال نو میزبان نوروز و آئین های نوروزی شد که رفته رفته به آن ها افزوده گردید. در روایتی دیگر، آن را مقارن با تکیه زدن جم یا جمشید که از پادشاهان پیشدادی ایرانیان بود، می دانند. تصور بر این است که او در چنین روزی بر تخت طلایی ای که توسط مردم حمل می شد، نشست. برخی نیز خاستگاه نوروز را روزی می دانند که کیخسرو به تخت سلطنت جلوس کرد و ایران شهر را به اوج شکوفایی رساند.

میرنوروزی یا پادشاه نوروزی

یکی از مراسم کهن و جالب نوروزی، اصطلاحاً «پادشاه نوروزی ساختن» یا «میرنوروزی» نامیده می شد. این مراسم بسیار شبیه‌ جشن‌ ساکایای‌ بابلیان‌ بود و معلوم‌ نیست‌ کدام‌ یک‌، آن‌ را از دیگری‌ اقتباس‌ کرده‌ اند‌. نمایشی‌ که‌ "پادشاه‌ نوروزی‌ ساختن"‌ نام‌ داشت‌ و طی‌ آن‌، پیش‌ از نوروز شخصی‌ را به ‌عنوان‌ پادشاه‌، امیر یا حاکم‌ انتخاب‌ می‌کردند. نحوه گزینش او نیز در هر منطقه ای متفاوت بود. در حالی که برخی به قید قرعه، او را انتخاب می کردند، در بین اقوامی با شرایطی ویژه برگزیده می شد و در جایی دیگر از بین عوام و مردم عادی و در پاره ای از موارد شخصی را که کمی خُل وضع بود، پادشاه خود می ساختند. او در این ایام حقیقتاً چون پادشاهی پنداشته می شد و مشروعیت می یافت که حکم اش چون فرمان هر پادشاهی لازم الاجرا شود. گماشتگان پادشاه، او را از طلوع‌ آفتاب‌ تا پیش‌ از غروب‌ در کوچه‌ و بازار می‌چرخاندند. پادشاه‌ نوروزی‌ که‌ گاه‌ «میرنوروزی‌» نیز نامیده‌ می‌شد، دستوراتش‌ باید اطاعت می‌شد و حق‌ داشت‌ از کاسبان‌ و تجار وجوهی‌ دریافت‌ کند. ولی‌ چون‌ شب‌ فرا می‌رسید، اگر او را به‌ چنگ‌ می‌آوردند، اجازه‌ داشتند کارهای ‌وی‌ را به‌ نوعی‌ تلافی‌ کنند. با پایان‌ نوروز، سلطنت‌ او نیز چون هر پادشاهی به‌ پایان‌ می‌رسید. مسعودی گزارش می کند که این مراسم در عراق و ایرام متداول بوده است. اما مشاهدات سینوهه پزشک معروف فرعون از جشن هایی به مدت سیزده روز که با پادشاه ساختن احمق ترین شخص همراه بود، آن را ورای ایران زمین و حداقل تا ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد می برد. در تشریح علل چنین رسمی، دلایل متعددی ذکر شده است. عمدتاً آن را جهت تفریح و سرگرمی می دانستند تا با نفی عادات و آداب روزهای عادی سال، روحیه ای تازه کنند؛ همچون لذتی که حین بازی های کودکانه به بزرگسالان دست می دهد و آنان می توانند رفتارهایی را در چارچوب بازی از خود بروز دهند که در موقعیت های روزمره زندگی مجاز به انجام آن نیستند. اما عجیب ترین نظریه را در خصوص از این دست آئین ها، فریزر مردم شناس دارد. او مدعی است که در گذشته طالع بینان، پیشگویان و ستاره شناسان هر از گاهی به این نتیجه می رسند که واقعه ای ناگوار ممکن است پادشاه وقت را به سوی مرگ سوق دهد و فرار از جبر تقدیر ممکن نیست، مگر این که در این ایام خاص، شخص دیگری موقتاً به جای پادشاه نشیند تا آن بلا بر او نازل شود و پس از گذشت زمان مقرر دوباره پادشاه واقعی بر سر تخت سلطنت خویش باز گردد.

از حاجی فیروز تا نوروز نوسال

نمی‌دانم‌، چرا در میان‌ بسیاری از کتبی‌ که‌ به‌ نمایش‌های‌ ایرانی‌ می‌پردازند، کمتر اثری‌ به‌ نمایش‌ موسوم‌ به‌ «حاجی‌ فیروز» یا «عمو نوروز» که‌ کاملاً مردمی‌ در ایام‌ پیش‌ از نوروز برگزار می‌شود، روی‌ آورده‌ است‌! این‌ نمایش‌ در ساده‌ترین‌ شکل‌اش‌ با یک‌ بازیگر مهیا می‌شود که‌ خود را با ذغال‌ سیاه‌ کرده‌ و با خواندن‌ به‌ رقص‌ و شادی‌ مشغول‌ می‌شود و دیگران‌ را نیز به‌ میمنت‌ سال‌ نو به‌ شادمانی و پایکوبی‌ دعوت‌ می‌کند. ممکن‌ است‌، آلتی‌ از موسیقی‌ نیز توسط وی ‌یا شخص‌ دیگری‌ که‌ در این‌ نمایش‌ او را همراهی‌ می‌کند، به‌ کار گرفته‌ شود. اشعار یا جملاتی‌ که‌ می‌خواند ممکن است تنها توسط خودش‌ گفته‌ شود یا شخص‌ دیگری‌ بخشی‌ را که‌ معمولاً به‌ جملات‌ سوالی‌ برمی‌گردد، قرائت‌ کرده‌ و حاجی‌ فیروز در پاسخ‌ به‌ او، جملات‌ یا ابیات‌ را تکمیل‌ کند. خاستگاه‌ و منظور آن‌ هر چه‌ که‌ بود می‌توان‌ تأویلی ‌منحصر به‌فرد از آن‌ داشت‌: سیاهی‌ که‌ بنا به هر دلیلی‌، بر حاجی‌ فیروز عارض‌ شده‌ است‌، نمی‌تواند مانع‌ از آن‌ شود که‌او شاد و پیروز نباشد! این‌ خوانش‌ هنگامی‌ معنادار جلوه‌ می‌کند که‌ دقت‌ شود، عمونوروز سیاه‌ نیست‌، بلکه‌ انسان ‌سفیدپوستی‌ است‌ که‌ خود را سیاه‌ کرده‌ است‌؛ یا شاید دقیق تر بتوان گفت آنچه روزگار بر سر او آورده موجب شده تا وی سیاه روی گردد، با این همه او با شادمانی های خود، تقدیر را از رو می برد و با پایکوبی روی صحنهء زندگی، بر سرنوشت سیاه خویش غلبه پیدا کرده و فیروز می گردد.

امروزه حاجی‌ فیروز به‌ صحنه‌ تئاتر نیز پا گذاشته‌ است‌ و اکثراً نقش‌ غلامی‌ را ایفاء می‌کند که‌ قرار است‌ مایهء‌ شادکامی‌ پادشاه‌ یا ارباب‌ خود شود، اما او با طنز زیرکانه‌ای‌، اشتباهات‌ ارباب‌اش‌ را به ‌رخ‌ می‌کشد و از این‌ روی‌ مایه‌ تلخکامی‌ وی‌ می‌شود و به‌ نوعی‌ به‌ نقد ارباب‌ کنایه‌ می‌زند. شخصیت‌ بازیگر سیاه ‌شده‌ او حتی‌ در نمایش‌های‌ عروسکی‌ نیز با نام‌ «مبارک‌» ظاهر شده‌ است‌ و بین‌ بچه‌ها بسیار محبوب‌ است‌. رقیب‌ اصلی‌ آن‌ «نوروزخوان‌ سال‌ نو» است‌ که‌ با اشعاری‌ ساده‌ و بعضاً محلی‌ (در هر منطقه‌ به‌ فراخور زبان‌ بومی‌ آنجا) به‌هر کوی‌ و برزنی‌ سرک‌ می‌کشد و در مقابل‌ هدایایی‌ از مردم‌ دریافت‌ می‌کند. آن ها شب هنگام با فانوس های خود انگار که به هر سوی بدنبال بهار می گردند و با اشعارشان آن را مزین می سازند. نوروزخوان‌ها در گذشته‌ در روستاهای‌ شمال‌ ایران‌ بسیار رفت‌ و آمد داشتند، اما متأسفانه‌ اینک‌ این‌ مراسم‌ بسیار نادر شده‌اند و می‌رود که‌ به‌ فراموشی ‌سپرده‌ شوند.

نمایشی با نام کوسا

اقوام‌ آذری‌ نیز به‌ مناسبت‌ کوچ‌ زمستان‌ و آمدن‌ بهار، جشن ها و نمایش‌هایی‌ مردمی‌ را انجام‌ می‌دهند که‌ اتفاقاً بعد نمایشی‌شان ‌بسیار غنی‌ است‌. آن ها خود گواه آن اند که نوروز منحصر به پارسیان و آریایی ها نیست، اگر چه خاستگاه اش به آنان تعلق داشته باشد. یکی‌ از این‌ مراسم‌، نمایشی‌ به‌ نام‌ «کوسا» یا «کوساگردانی»‌ است‌. گروه‌ کوسا شامل‌ چند نفر نوازنده‌ و بازیگر است‌ که‌ کم و کیف شان از محلی‌ به‌ محل‌ دیگر فرق‌ می‌کند، ولی‌ غالباً چوپانان‌ مناطق‌ مختلف‌ آذرباییجان‌ هستند که‌ آن‌ را به ‌خانه‌های‌ مردم‌ می‌برند. نقش‌ اول‌ آن‌ بر عهده‌ کسی‌ است‌ که‌ با لباسی‌ که‌ از پوست‌ و پشم‌ به‌ نظر می‌رسد، با کلاهی ‌دارای‌ دو شاخ‌، غولی به مثابه نماد فصل‌ زمستان‌ است‌. او با یک‌ نوازنده‌ و شخصی‌ دیگر که‌ مسئولیت‌اش‌ بیشتر مواجه‌ با مردم‌، گرفتن‌ هدایای‌ آنان‌ و در صورت‌ لزوم‌، واسطه‌گری‌ بین‌ کوسا و خانوارها است‌، گروه‌ را به‌ صحن‌ خانه‌ها می‌برند. اگر پیشکشی‌ها مکفی‌ نباشد، نقش‌ اول‌ خود را به‌ مردن‌ یا غش‌ کردن‌ می‌زند. و بازیگر واسطه‌، از خانواده‌ها خواهش‌ می‌کند، تا هدایای‌ بیشتری‌ بدهند. او ارمغان‌ها را به‌ کوسا نشان‌ می‌دهد. کوسا به‌ شوق‌ تحفه‌ها بیدار می‌شود و آن‌ها را می‌بیند، اگر کم‌ بود، باز غش‌ می‌کند. سپس‌ در انتها مردم‌ و بچه‌ها با گلوله‌های‌ برفی‌ کوسا را که فصل زمستان و نشانهء تاریکی است، می‌زنند تا برود و آن گاه بهار بتواند بیاید. دقیقاً معلوم‌ نیست‌ که‌ آنچه‌ خانواده‌ها به‌ کوسا می‌دهند، پاداش‌هایی‌ برای‌ نمایش‌اش‌ است‌ یا فدیه‌های ‌برای‌ آن‌ که‌ از دست‌ غول موسم‌ زمستان‌ خلاص‌ شوند، یا شاید هر دو؟! برخی‌ از نمایش‌های‌ کوسا کامل‌تر اند و در آن‌ها پنج‌ بازیگر یا بیشتر شرکت‌ دارند. نفر اول‌، شخصی‌ است‌ با دو تکه‌چوب‌ که‌ گاه‌ با جنب‌ و جوش‌ و رقص‌، هدایت‌ دیگران‌ را بر عهده‌ دارد. کوسا نیز به‌ دو شخصیت‌ نیک‌ و بد تجزیه ‌شده‌ که‌ یکی‌ با لباسی‌ سیاه‌ و شاخ‌، دیو زمستان‌ را تداعی‌ می‌کند و دیگری‌ با لباس‌ سفید و تجلی‌ سناریوی‌ پیروزی‌اش‌ (طی‌ دعوای‌ دو کوسا با یکدیگر) در انتهای‌ نمایش‌، کوسای‌ نیک‌ و نماد فصل‌ بهار را مشخص‌ می‌سازد. دو نفر نوازنده‌ موسیقی‌ محلی‌ هستند. گاه‌ به‌ آن‌ها نفراتی‌ با نقش‌های‌ دیگر نیز افزوده‌ می‌شود. یکی‌ از مهمترین‌ آنان‌، نمایشگری‌ است‌ با لباسی‌ زنانه‌، که‌ غالباً چوپان‌ است‌، و خود را از طریق‌ عوامل‌ ظاهری‌ و زیوری‌ نمایش‌ و تا حدی ‌بازی‌، زن‌ می‌نمایاند. در برخی‌ از نمایش‌ها نیز ظروف‌ کهنه‌ را می‌شکنند تا اشاره‌ای‌ به‌ پایان‌ فصل‌ کهنگی‌ها داشته ‌باشند. کوسای‌ نماد برف‌ و سرما را با گلوله‌های‌ برف‌ و کلوخ‌ می‌زنند و او در حالی‌ که‌ به‌ خاطر چنین‌ بدرقه‌ای‌، برایشان‌ شکلک‌ در می‌آورد، به‌ سوی‌ کوه‌های‌ سرد و پربرف‌ عقب ‌نشینی‌ می‌کند تا باشد که نوروز با بهار فرا رسد.

Google könyvjelzőLink megosztása: Del.icio.usTwitterFacebookDigg

فرهنگ نگاه در یک تگاه

عابدین پاپی

چشم مهم ترین و کارآمدترین عضو بدن در جهت دیدن همه ی اشیاء و محیط طبیعی و اجتماعی است و بی گمان از دیگر جوارح بدن کاربردی بیشتر را برای بشر به منصه ی ظهور می گذارد و جمله ی شنیدن کی بود مانند دیدن نیز مصداق بارزی برای این مقوله است .

چشم مهم ترین و کارآمدترین عضو بدن در جهت دیدن همه ی اشیاء و محیط طبیعی و اجتماعی است و بی گمان از دیگر جوارح بدن کاربردی بیشتر را برای بشر به منصه ی ظهور می گذارد و جمله ی شنیدن کی بود مانند دیدن نیز مصداق بارزی برای این مقوله است . آری با دیدن است که همه چیز از آن حالت نامحسوس و غیب به حالت محسوس و شهود می رسد . لذا این که می گویم فرهنگ نگاه بدین سان است که هر آنچه که نگاه می کنیم در واقع با این نگاه یکسری مفاهیم و مصادیق به ذهن ما خطور و انتقال می یابد که شاید گفت این مفاهیم ومصادیق دارای وجه اشتراکاتی با ما و البته با فرهنگ ما دارند .

این مفاهیم و مصادیق که در یک شی ء و یا در محیط طبیعی و اجتماعی دستگیر ما می شود ، طبعاً می تواند به اشکال مختلف و متنوعی ظاهر شوند .

یعنی می تواند زیبا جلوه نماید و یا زشت باشد . می تواند آموزنده باشد و یا گمراه کننده . می تواند شادآور باشد و یا غم انگیز . می تواند فرهنگ امید را خلق کند و یا فرهنگ ناامیدی و یأس . می تواند شخصیت ساز باشد و یا تخریب کننده . می تواند در ما فرهنگ جمع محوری را ایجاد کند و یا فرهنگ خود محوری . می تواند ما را از فرهنگی بنام دیگر سازی بهره مند سازد و یا می تواند فرهنگ خودسازی را در ما بوجود آورد . بنابراین هر نگاهی که توسط موجودی متفکر و آگاه بنام انسان صورت می پذیرد ، بالطبع دارای پیامدهای مختلف و متنوعی است که به برخی از آنها اشاره شد .

اما آنچه که در این مبحث بسیار اساسی و منتج می باشد ، شاید گفت همان مقوله ی نگاه و محاسن و احیاناً معایب آن باشد که البته پیامدهای ویژه خود را نیز همیشه به همراه دارد . تردیدی نیست که فرهنگ نگاه تنها یک قول و فعل نیست که می تواند یک متد و استراتژی و یک آزادی فکر و اجتماعی و البته اعتقادی و معنوی نیز باشد و یا می تواند یک روند فزاینده در جهت شکل گیری ساختار و محتوای شخصیت و معیارهای انسانی به شمار آید . به تعبیری فرهنگ نگاه چند گونه اندیش و چند گونه محور نیز می تواند باشد . چه اینکه هر نگاهی به همراه خود یک پیام اجتماعی و یا ... را نیز به عهده دارد .

علاوه بر این یک نوع فرهنگ تاثیر و تاثر نیز در بین نگاه کننده ( فاعل ) و نگاه شونده ( مفعول ) نیز شکل می گیرد . می گوئیم فرهنگ تاثیر و تاثر که بسیار مهم است . چرا که هدف از بیان این مهم بدین خاطر می باشد که یک نوع تعامل سازنده و سازگار در بین نگاه کننده و نگاه شونده برقرار می شود و البته این نوع تعامل نیز در رشد و تعالی قالب شخصیتی افراد نیز موثر می افتد . با این تفاصیل این مهم در چند نگاه نیز محل وارسی است . نگاه نخست از دیدگاه شعرا و ادبا است . تأمل و تعمق یک شاعر با چشم دل در یک شی ء و در کل موالید چهارگانه با دیگر افراد متفاوت است . چرا که فرهنگ نگاه شاعر از زبانی برخوردار است که این زبان ارتباط عمیق و تنگاتنگی را با زبان دیگر موجودات برقرار می سازد . به طوری که فرهنگ یک شی ء را به مانند ماه و یا خورشید و یا درخت و ... را به خوبی به اجتماع انتقال می دهد . دوم این که این نگاه می تواند از طریق یک نویسنده و یا نقاش ماهر صورت پذیرد . به نحوی که نویسنده با مهارت خاص خود در صدد است تا که با تعادل فکر و تعالی اندیشه و فرهنگ زبان طبیعت و در مجموع جامعه را تصویر کند . که این نوع فرهنگ نگاه نیز در جهت سالم آوری و سالم سازی است .

نکته ی دیگر نقاش است به تعبیری ساده زبان نقاش نه فقط در جهت تصویر کردن یک شی ء و یا اشیاست که در صدد ترویج و تداوم و بقای ماهیت و ذات مفید و موثر و آموزنده آن اشیاست . بنابراین این نوع فرهنگ نگاه نیز به دنبال ایجاد فرهنگ واقعیات می باشد و نه فرهنگ توهمات . دیگر فرهنگ نگاه فرهنگی است که از روی میل و شهوت صورت می گیرد . این نوع فرهنگ نگاه نیز هر چند بسیار مهم و حساس به نظر می آید ولی در این زمینه نیز قلم فرسایی فراوان شده است . چه این که در کتاب مسئله حجاب به قلم استاد شهید مرتضی مطهری در زوایایی مختلف و متنوع این مهم تصویر شده است . ولی از نگاه نگارنده ی این مقوله در این نوع فرهنگ نگاه فرد تنها به دنبال ارضای جنسی نیست که ارضای روحی مهم تر به نظر می رسد . کما اینکه هر کدام از این دو نیز ( ارضای جنسی و ارضای روحی ) به نوبه ی خود دارای زیر شاخه ها و یا به بیانی دیگر مشخصه های متفاوتی هستند . به گونه ای که این شاخه ها و یا مشخصه ها در تشکیل ناهنجاریهای اجتماعی و کج روی های فردی و گروهی می کوشند . لذا وقتی می گوییم فرهنگ نگاه از این منظر بسیار پر اهمیت است . ولی در همه شرایط نیز یک فرهنگ سالم و مفید به نظر نمی رسد . نگارنده به عنوان یک روزنامه نگار وکسی که سالها در میان جامعه این نوع فرهنگ را بررسی نموده ام ، شاید گفت معایب آن همیشه بر محاسن آن سایه افکنده و یا به بیانی سیطره کامل داشته است . در این نوع فرهنگ نگاه نگاه کننده و نگاه شونده از دو فاکتور تمتع می جویند .

یکی اینکه فرد تثبیت شخصیت شده و ابعاد شخصیتی و انسانی خود را پیدا کرده ولی با افکار فریبنده و حیله گری که این نوع فرهنگ نگاه دارد فرد را به انحطاط فکری و شخصیتی و به اصطلاح در مرداب مخوف شهوت و شهوت رانی می اندازد که در اینجا تنها راه مبارزه همان عدم ارتباط و تعامل با جامعه ی مسموم و دارای این نوع پتانسیل های منفی است . دیگر اینکه فرد در دوران آزمایش به سر می برد و این دوران نیز از عدم پختگی لازم برخوردار می باشد . دوران آزمایش چون زمینه های لازم را برای آلوده شدن فرد به دایره این نوع نگاه دارد ، بنابراین مهم ترین عامل در جهت مقابله با این مهم اجتناب وبهره گیری ازمحسناتی است که دقیقاً نقطه ی مقابل این نوع فرهنگ نگاه می باشند و دیگر ایجاد یک نوع مبارزه فکری و تربیتی در قالب شخصیت خویش است که این مهم نیز از طریق همان فرهنگ نگاه ولی از نوع سالمش بدست می آید .

البته نکته ی سومی هم می توان وجود داشته باشد و آن دوران گذار است . شاید گفت حساسیت دوران گذار از دوران آزمایش و تثبیت بیشتر باشد . چه این که فرد از نوعی فرهنگ دغدغه و به بیانی ساده دانم و ندانم بهره می جوید که هر لحظه امکان انحراف نیز دور از انتظار نیست .

مضاف بر این موارد که ذکر آن رفت . مهمترین فرهنگ نگاه که کاربردی اجتماعی و انسان محورانه دارد ، می تواند یک معیار سنجش در جهت شناخت شخصیت فکری افراد باشد . بدین سان که می توان با یک تحقیق و پژوهش در کنار یک شی ء نوع شخصیت فکری افراد را بدست آورد . مثلاً می توان یک شی ء را بنام سنگ و یا مثلاً درخت و یا کوه به عنوان موضوع انتخاب نمود و نظر ۲۰۰ نفر را بدون آگاه شدن از میزان شخصیت فکری آنها این مهم را کنکاش نمود . مسلماً فرهنگ نگاه افراد به این اشیاء متفاوت خواهد بود . چون میزان سنجش براساس همان نوع نگاه صورت می پذیرد . برای روشن تر کردن موضوع سنگ را مثال می زنیم : که قطعاً نگاه یک شاعر با نگاه یک پزشک نسبت به سنگ فرق می کند و یا نگاه یک فرد معمولی نسبت به یک فرد تحصیلکرده نیز به همین منوال . چون شاعر برای سنگ روح و زبان و چشم را تعریف می کند .

یعنی فرهنگ جان دهی به شی ء را در نظر دارد . ولی یک پزشک و یا مهندس شیمی و یا فیزیک در قالب شخصیت فکری خود این شی ء را تعریف می کند و یا یک فرد معمولی شاید سنگ را یک موجود بی جان و به تعبیری سنگ دل بداند . اما یک فرد تحصیلکرده نگاهش به این شی ء طبعاً نگاهی متناسب با نوع شخصیت فکری خویش است .

بنابراین همانطور که در متن مقاله اشاره شد ، سلایق افراد نسبت به اشیاء و یا موجودات در یک قالب نمی گنجد ، همچنانکه عکس این قضیه نیز صادق است . یعنی اشیاء و موجودات نیز در تعیین نیازهای اجتماعی و فرهنگی افراد به نوبه خود مدخل و تاثیر گذارند . مثلا زیبایی گل و یا راست قامتی درخت سرو نه فقط در رفتار اجتماعی افراد که در تسکین روح و روان افراد نیز موثر است . و یا بلند پروازی عقاب و تیز هوشی آن که این دو ویژگی بارز نیز در خیلی از موارد با رفتارهای ما همگن و عجین هستند ، نکته دیگر ویژگی ای بنام با هوش بودن کبوتر بوده که آن نیز در رفتار و منش ما بی تاثیر نیست . بنابراین طبیعی و معقول است که بگوئیم موالید سه گانه هر کدام به نوبه ی خود در شکل گیری رفتارها و خصایص بارز ، تاثیر خاص خود را می گذارند . ولی در یک نگاه کلی می توان گفت که مهمترین و کاربردترین تفکر و شعور از آن انسان است . چه این که موجودی فراشعور و موثر در جهت شکل گیری فرهنگ و رفتار های محیط طبیعی و اجتماعی است .

حسن کلام این که فرهنگ نگاه بی تردید عاملی فرارونده و مترقی و به عنوان مقوله ای اجتماعی و سودمند است . به بیانی این نوع فرهنگ نه تنها در طبیعت انسان که در دیگر موجودات نیز تعریف شده است . چه این که اگر قرار بود که ما چیزی را نگاه نکنیم ، قطعاً خداوند چشمان ما را نمی آفرید . اما آنچه که از این ها مهم تر است شاید گفت همان مقوله ی پیچیدگی انسان باشد که زبان منطق را نمی فهمد . چرا که زبانش گویاتر از هر منطقی بوده و دیگر آفریده ای است که می آفریند . بنابراین در جهت هر ایجاد نیز فرهنگ نگاه موثر و کارگشاست . ولی نوع استفاده و چگونه استفاده کردن از آن که با کفه ی ترازوی معیار انسانی بشر همخوانی داشته باشد ، مهمتر از هر چیز دیگر است . لذا نگاه باشد ولی در جهت پیدایی خویش و نه گم کردن خویش . نگاه باشد اما در جهت تعالی هدف و آرزوهای متعالی و هدفمند و نه تقلیل آمال و افکار سودمند اجتماعی . نگاه باشد لیکن در جهت خودباوری خود خویش نه دیگر باوری به هر طروقی که باشد . نگاه باشد ولی در جهت تثبیت فرهنگ و تمرین خویش و نه از دست دادن این دو .

Google könyvjelzőLink megosztása: Del.icio.usTwitterFacebookDigg

صفحه 1 از 6

همکاری با ما

ارسال خبر 
ارسال مقاله
ارسال فیلم و عکس
ارسال نوشته های کوتاه
عضویت در هئیت تحریریه
مشارکت در بازاریابی و فروش
تقاضای نمایندگی در اروپا و آمریکا
تقاضای همکاری با وب سایت

کسب و کار

نیازمندیها
پیشنهاد سایت
اخذ نمایندگی تبلیغاتی
تبلیغات در هفته نامه پرشین
تبلیغات در وب سایت پرشین

پرشین موسیقی

حمید مصدق
 م-آزاد
فروغ فرخزاد
شفیعی کدکنی
سهراب سپهری
سید علی صالحی
حسین پناهی
اخوان ثالث
شمس لنگرودی
سیاوش کسرایی
ادامه مطلب ...

به لیستهای ما اضافه کنید

  • یک رویداد
  • یک رستوران
  • یک سازمان یا گروه
  • یک هنرمند یا ایرانی برجسته ادامه مطلب ...
  • دسترسی دیجیتالی به هفته نامه پرشین

    دسترسی به خدمات دیجیتالی هفته نامه پرشین فقط با عضویت امکان پذیر می باشد
    آرشیو دیجیتالی
    دسترسی از  طریق آی پاد
    دریافت از طریق موبایل
    هفته نامه دیجیتالی پرشین
    آبونمان دیجیتالی
    دسترسی به هفته نامه از طریق ایمیل