قاصدک از لندن
بخوانيد مرا، بخوانيد مرا و وجودم را
بخوانيدم که من انسانم ، انسانی همتای شما و برابر با شما.
بخوانيد مرا که نا برابری های زمانه نگاهی غريب و سخت بی رحم با چاشنی بوسه های داغ خالی از عشق بر اندامم روا می دارد .
بخوانيدم که من زنم.
خود را انکار نمی کنم ،اما چگونه و تا کی می توانم ضربه های سنگين روزگار بی مهر را بر وجود بلورينم بدون شکستن تاب بياورم.
در ميان تضادها بی اختيار رهايم کرده اند و ميان نگاهها به بازی ام گرفته اند.
گاه لعبتی می شوم برايتان وگاهی هم سيب سرخی در نگاهتان.
زمانی اوج زيبايی دنيا را در پس برجستگی سينه هايم مي بينيد و گاه هِچ فرقی آنرا با پستانهای گاه شيرده نمی نهيد و به هيچم برابر می گيريد. با ارزش ترين دستاوردهايتان را به بهانه زيبايی غير قابل انکار جسمم و با به عاريه گرفتن جذابيت درونی ام عرضه می کنيد، چرا که می دانيد چگونه ديدتان را نوازش دهيد.ولی هيچ گاه اشک چشمانم را از برای وجودم نمی بينيد و صدايم را از برای هستی ام نمي شنويد.
ميان من شما ره بسيار است اما کوتاه وفرقی بی هيچ پايه و اساسی . فرق ناشی از عجزی که از شما بر شما و بر من روا می شود. که سهم من از اين تمايز بی نصيب از عجز وجودی خودم هم نيست چون هر انسان ديگری.چرا که در تمامی ادوار سعی بر اين کرديد که من بودنم را از خويشتنم بی نصيب کنيد و دور سازيد.
من همانم که سای پرييان قصه ها در حقيقت هستی تان سبک و آرام می خرامم با طبيعتی رها وآزاد .در چنگال سياهی حاصل از خودخواهی و خود پرستی نشأت گرفته از ره آورد تاريخ در هزاره قبل ، با پيامی به ظاهر مهرانگيز ولی فی الواقع بهانه ای احمقانه جام هستی ام را دربساط عيش و نوش تان سر کشيديد.
با شيره چکيده از سينه هايم بزرگتان می کنم و وجودتان را می پرورم،اما شما وجود خويش را منکريد و اصل خويش را ،روزگار وصل خويش را با سنگ محکی چون بيضه هايتان می سنجيد و من نمی دانم اگر اصل شما اين است مبنای سنجش شما چيست؟
افسوس که نمی دانی من کيستم! چرا که مرا نيافتی.
شايد يافتی اما جسارت قبول آنرا نداشتی.
من ،خود توام. من زنم!
خالق عشق ،خالق مهر، نقاش زبردست زيباترين صحنه های هستی که همگان محتاج آنند.
من مادر دختران پری وش رها در سرنوشتم. من مادرم مادر پسرانی چون داريوش و آرش و رستم وخسرو و سياوشم.
من مادرم . مادر مهر و خصم زمانه، که طبيعتم را به قمار گرفته اند.
من مادر مردم . مردی که وجود مرا انکار می کند و وجودم را نقض و رهم را قطع اما از پی رحمم می آيد، مردی که يارای ديدنم را ندارد و توان شنيدنم را هم.
من همانم که در اوج مهربانيتان اين جمله را نصيبم می کنيد،«او زنيست همچون مرد»و در اوج غرور و نخوت زنيتم را به خود نسبت می دهيد در قفای مردانگی تان.
مردی ،.......مردانگی،.......صفتی که هرازگاهی با قداره های بزگتر از آنِ ديگران و نوچه های پا برهنه در کوچه های قرق کرده پررنگ تر می شد و زمانی هم نگين انگشتر مردانگی با داشتن حرمسراهای هر چه بزرگترکه مملو از کنيزکانی از تبار و ديار مختلف بود ، بدون داشتن نيم نگاهی در اين ميان بر ساکنان حرم و بی خبراز احوال درونشان ، پر جلا تر می شد.
شبی سوگلی را بر تخت می خواندند و فردای آن دخترک بالغ نشده ای را که همچون جوانه ی نيش زده از شاخه ای که زخمی از زودهنگام کنده شدن از نهاد روياننده خويش، از مادر جدا شده ، به بستر عيش خود فرا می خوانند تا مردی خويش را با دريدن پرده ای که پرده ی عفافش ناميدند در اوج شور کودکی دخترک، با ديدن درد و ترس در چشمان اشک آلودش پرورش دهند. جوانه جدا شده از بستر رويش که حضور مرد را جز در وجود پدرش تا به آن روز نيافته .
بکارت ....... ؟؟ آنچه را که بکارتش ناميدند و بکر بودن دختران اين سرزمين افسانه های عاشقانه را در پس آن به جستجو نشستند و با آن سنجيدند مانند لعبتی انگاردند اسباب سرگرمی و دختران پاک راهمچون شرابی انگاشتند که از عرش اعلی به صرف آرامش آنها فرستاده شده و نوشيدند و مست شدند و سبوی بشکستند و سبوی شکسته را با خاکستر همنشين ساختند.
دختران نابالغ سرزمين آفتاب را فرو برده در خاک دست بسته در برابر سنگهای غيرتشان همچون گوسفندی قربانی شهوت سيری ناپذيرشان می کنند تا مردانگی شان با قطره های خون ريخته شده از پيشانی دخترکان و زنانی که قبل از ارضای تمنای وجودشان زيباترين ها و دلبرکان بی همتای زندگی شان بودند، را پروار کنند.
و گاه آنرا با چنگ زدن به گيسوی خواهرشان از پی افکار پوسيده ی، مانده در ژرفای تاريک و نمناک دلشان با اتکا به نوای غيرتشان به رخ می کشند.اما از ياد می برند که چه تعداد از پس مانده های مردانگی شان را در نهاد زنانی سر به دار رها ساخته اند تا که مرديشان را نمايان تر گردانند.
من ، زن ، وجود مردانه تان را طی دوران با سوزش ناشی از سيلی نواخته شده بر صورتم بارها وبارها چشيده ام و مرام مردانه تان را که هيچ حريمی در آن وجود ندارد و مختارتان به هر آنچه می خواهيد می کند_ به پشتوانه سوغات پيشينيان نه چندان دورمان و خرافه های رخنه کرده در گوشت و پوستتان که همه ی آنچه را که می شد مساواتش نام نهاد ار آنتان کرده و حفظش را دليل دوام عيش خود می بينيد و بر آن سعی می ورزيد _ بارها و بارها لمس کرده ام.
من ، زن، بدنبال مساوات گم شده در تاريخ برای خويش می گردم که اگر مساواتی در کار بود چه رنجشی می بود و حال نيست و رنجش هست و سوال اينجاست ، نهان خسته ی زن دست و پا بسته را چه می شود؟؟؟!!!
که هويتش را در پرتوی درخشش نور نمی يابد بلکه در سايه ی سنگين مردی که از او متولد شده با يد به جستجو بنشيند و حياتش را در چنگ زدن به ريسمان پوسيده او برايش ترسيم می کنند.
تو سری های دردناکی که طی دوران با ذهنيت تنبيه و تربيتم بر من ، زن روا داشتيد هيچ گاه دردناکتر از حبس کردنم در حصاری بافته شده با تاروپود متحجرانه نبوده و نيست. چرا که درد اول را بر جسمم روا داشتيد ودومی را بر روانم . پوشينه ای به سبب پوشاندنم از مردِ مردی که مرزی را برای خود نمی بيند و حفظ مردانگی و غيرت ديگر همجنس هايش را در حصر کردن من زن به بهانه آزادی ام می بيند.
جور را با بند بند تنم احساس می کنم و می پرسم از خود و ديگران که چرا و از برای چه چهر ه ام را ، رويم را بايد نهان گردانم در زير نقاب تا شهوت مردی مرد وجودم را به بازی نگيرد.
اما، افسوس که هرگاه می خواهند با تک کلامی حلالم می کنند از برای همان مردان وپس از فرو نشستن عطش شهوت افسار گسيخته شان باز با تک کلامی رهايم می کنند در برابر فوجی از سنگ تا که پاک شوم و رهسپار دنيای برين گردم. که اين اوج بخشش و رحمتی است که از روی عدل و مساوات نصيبم می کنند. در اين هنگام است که به دنبال معنای جور می گردم شايد حقيقت عدالت را در وجود آن بتوانم درک کنم. تضاد ها احاطه ام کرده ان مانند تار عنکبوتی که شفيره تازه متولد شده ای را محصور کرده.
مانده ام، درمانده ام بيش از برای خود برای شما مردان مرد روزگارم ، چرا که نمی دانم در پس حلال و حرام کردنهای من به دنبال چه می گرديد؟ که آنها را با عشق راهی نيست . مانده ام که چگونه می خواهيد عشق را در پستوی خانه تان نهان گردانيد و راه را به بی راه منتهی سازيد ؟؟




![Star Wars: The Old Republic E3 2009 Jedi vs. Sith Trailer [HQ]](http://img.youtube.com/vi/DOvbv-LkK6w/2.jpg)








Ut justo id nibh pulvinar mauris pede Phasellus metus Sed congue.
Orci rutrum lacus feugiat egestas venenatis Sed dolor condimentum montes ornare.
Non ante gravida eros quis justo sed nonummy et Donec et.
Dolor ut id enim dolor auctor a Aenean Vestibulum lorem egestas.
Orci rutrum lacus feugiat egestas venenatis Sed dolor condimentum montes ornare.
Ut justo id nibh pulvinar mauris pede Phasellus metus Sed congue. 
