این روزها هنگامی که به کتابفروشی می‌رویم تا کتابی را انتخاب کنیم با تصمیمی سخت مواجه می‌شویم؛ این‌که کتاب دیجیتالی بخریم یا کتاب چاپی؟ هرچند هر کدام مزایا و معایب خود را دارند اما انتخاب بهترین گزینه به عوامل متعددی بستگی دارد.به نقل از شبکه cbs، برخی فوائد عملی انتخاب کتاب دیجیتال بسیار روشن است؛ قابلیت حمل یک کتابخانه در یک دست‌افزار الکترونیکی به هر جا که می‌خواهید بسیار راحت است؛ به‌ویژه برای کسانی که دائم در سفر هستند یا آنانی که همیشه دنبال داستانی برای خواندن هستند.

 گالری ملی لندن این روزها میزبان شاهكارهای هنری فرانسیس گویا، نقاش و صورت‌گر برجسته اهل اسپانیاست. فرانسیسكو گویا (١٨٢٨-١٧٤٦) از آخرین بازماندگان نسل استادان كهنه‌كار اروپا (لقبی كه به نقاشان اروپایی پیش از قرن نوزدهم اطلاق می‌شد) و از پیشگامان دوران پیش از مدرنیسم است. گزارشی را كه «استفان بولتسن» خبرنگار نشریه آلمانی زبان « دی ولت » از این نمایشگاه تهیه كرده با هم می‌خوانیم:

بنا به تصور همگانی، زبان وسیله‌ای برای ارتباط است، حال آن‌كه زبان امكانی است پیچیده برای بیان خود و به‌طبع، بیانِ درك خود از دیگری. ادبیات هر كشور همواره نیازمند اختلاط با ادبیات بیگانه است تا افق فكری خود را بگستراند و چشم‌اندازی فراسوی خود را ببیند. كافكا جایی در گفت‌وگو با گوستاو یانوش می‌گوید ما زبان را تنها برای مدتی نامعین  به امانت گرفته‌ایم و كارمان فقط استفاده از آن است. چون زبان، به‌واقع متعلق به گذشتگان و آیندگان است. نقض قوانین زبان، یعنی مختل كردن احساس و ذهن، یعنی مه‌آلود كردن جهان، یعنی انجماد. به‌زعم كافكا زبان حكم ورد را دارد و در مغز اثراتی می‌گذارد كه در یك چشم به هم زدن به رد پای تاریخ بدل می‌شود. زبان، جامه‌ای است بر تن عنصر فناناپذیر درون ما، جامه‌ای كه پس از مرگ ما سال‌های سال به زندگی ادامه می‌دهد، پس ضایع كردن زبان جرمی است بس سنگین. شكاف و گسست‌های زبان اندك نیست و هر نویسنده و مترجمی‌ بایست آگاه از گستردگی و امكانات فراوان زبانی باشد كه هر روزه سر و كارش با آن است. اغلب از خیلی‌ها می‌شنویم كه زبان فارسی دایره واژگانی و گستردگی زبان انگلیسی یا دیگر زبان‌ها را ندارد. متاسفانه زبان فارسی در گذار تاریخی خود از سنت به مدرنیته كه رخ نمی‌دهد یا نیمه‌ ناقص رخ می‌دهد به زوال دچار شده است. زبان كنونی ما در حال فراموشی گذشته غنی خود است و در مسیری (مدرنیته جعلی) پیش می‌رود كه كمك چندانی به احیای آن نمی‌كند. از این روست كه نویسنده‌ای پیشرو نظیر كالوینو، «كلاسیك‌ها را باید خواند» را می‌نویسد و تاكید می‌كند كه جریان‌سازی بدون آگاهی لازم از گذشته خود اساسا امكان‌پذیر نیست. اما گاه برایمان پیش می‌آید كه از هول عقب نیفتادن از جریانات روز دنیا ریشه‌های گذشته‌مان را به فراموشی می‌سپریم و در مسیری می‌افتیم كه فاقد هرگونه ردی برجامانده از تاریخ و گذشته خودمان است و بدین‌گونه است كه هرگز نه خودمان می‌شویم و نه آن دیگری. اغلبِ ما كاهلی خود یا ناآگاهی از ضرورت مطالعه كلاسیك‌هایمان را به حساب فقر زبان خود می‌گذاریم. بدین‌ترتیب می‌بینیم یك زبان ساده و دم‌دستی، زبانی تهی از واژه‌های مهجور روز به روز فراگیرتر می‌شود كه خود به لحاظ دستور زبان و رسم‌الخط پر از خطا و آشفتگی است؛ موجی از ترجمه‌های مغلوط، رواج واژه‌ها و نام‌هایی بیگانه با تلفظ غلط و در نهایت كوچك‌تر شدن هرچه بیشتر دایره واژگانی كه حتی سخن گفتن عادی را هم به من‌من كردن و تپق زدن بدل كرده است. همه اینها جلوه‌ای از زوال زبان است كه باید در احیای آن كوشید، نه آنكه آن را به مرگی زودرس دچار كرد. 

 نورا موسوی‌نیا 

 

 

نوشته: سیما توحدی 

 خشک سیمی ، خشک چوبی ، خشک پوست

از کجا می اید این آوای دوست؟   

گر زسیم است این صدای نازنین   

خود چگونه میزند هیهای دوست؟    

زمین این گهواره باشکوه و استوار از دیر باز خواستگاه هزاران شور و شوق ، امید و آرزو ، حسرت و اندوه و غمهای بی شماری بوده است. این احساسات رنگین بشری هماره میهمان عزیز سازها و ترانه ها شده اند و زیباترین و باشکوه ترین نواها را شکل داده اند. هر جا زندگی بوده ، ساز با حضوری چشمگیر خود نمایی کرده است. هر جا اندیشه و هنری بوده ، موسیقی مثل چشمه ای زلال جاری شده و روح تشنه باورهای ملتی را سیراب کرده است.

مدل‌های ایرانی از كدام طریق به اسپانیا راه یافته‌اند؟ مسیر قفقاز از رودخانه‌های ولگا و نییمن و بعد پرگل برای رسیدن به بالتیك و ادامه سوئد به جزایر بریتانیا و نرماندی... در تمامی این مسیرها سكه‌های ساسانی كشف شده است. ساسانیان با امپراتوری بیزانس روابطی داشتند، به گونه‌ای كه لباس پادشاهان بیزانسی روی سكه‌هایشان پوشش‌هایی ساسانی دارند. عنصر مهم دیگری كه وارد امپراتوری بیزانسی شد و آن را از مهم‌ترین عناصر می‌دانند نقش‌های برجسته دیواری است كه یكی از وجوه مشخص معماری بیزانس شد. در اصل به گفته تالبوت رایس اگر معماری بیزانسی از آغاز زیر نفوذ ایران واقع نشده بود شاید نمی‌توانست پیشرفت و توسعه یابد و به درجه‌ای برسد كه اكنون ما شاهد آنیم. وقتی از مناسبات میان ایران یا از نفوذ ایران در اسپانیا سخن به میان می‌آید، بسیاری كسان فورا به عناصری می‌اندیشند كه در دوران دراز تسلط مسلمانان وارد شبه‌جزیره ایبری (اسپانیای امروزی) شده است. لیكن واقعیت این است كه هم این روابط و هم این نفوذ، بسیار پیش از تسلط مسلمانان در اسپانیا وجود داشته و بعد از پایان این دوره نیز دوام یافته است. قصرهای بلغاری ابوپابلیسكا به تقلید از قصرهای ساسانی «سروستان» و «فیروزآباد» ساخته شده‌اند. روابط ایرانیان و بلغارها بسیار زیاد بود و به نظر می‌رسد هنر ایرانی از طریق آنان وارد قسطنطنیه شده باشد. حتی این موضوع درباره سفال و سرامیك هم صدق می‌كند. بسیاری از سفال‌های بلغارستان و قسطنطنیه طرح‌های ساسانی دارند. معماری یونانی- بیزانسی تحت‌تاثیر ساسانی در طول قرون چهارم و پنجم و ششم میلادی تغییر شكل یافت. طرح‌های ساسانی روی اشیای مسیحی ظاهر شد. برای مثال گریفون و پرنده با سر انسان در ساختمان‌های این زمان بسیار مشاهده می‌شود. فیل كه در ارتش ساسانی مورد استفاده بود در تصاویر بیزانسی وارد می‌شود. طرح‌های جانوری ایرانی در غرب به مقیاس زیاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. تعداد زیادی بشقاب بیزانسی یافت شده كه شبیه بشقاب‌های ساسانی است. احتمالا از طریق پارچه‌های ایرانی بود كه برخی از طرح‌های تزئینی پارسی در دنیای بیزانسی وارد و پراكنده شدند. بافته‌ها و سرامیك‌های بیزانسی به همان اندازه ایرانی بودند كه بیزانسی. درباره پیكرتراشی، كارهای عاج، پرداخت فلزات گرانبها و حتی نقاشی و موزاییك نیز همین نظر صادق است. مارسل دیولافوا در كتاب «هنر اسپانیا و پرتغال» با استناد به صدها كلیشه از عكسبرداری‌هایش، نظریه خود را درباره معماری پارس و اسپانیا و نفوذ كاملا مشخص هنر ساسانی در شمار بسیاری از ساختمان‌های مذهبی معرفی می‌كند. وی می‌نویسد: ممكن است عجیب به نظر بیاید كه تاریخ هنرهای اسپانیا و پرتغال در كتاب من از خاك ایران آغاز می‌شود و مطالعه مساجد اولیه به عنوان مقدمه مطالعات مربوط به كلیساهای غرب به كار برده می‌شود. در عین حال من امیدوارم بتوانم نشان بدهم كه ایران نه تنها الهام‌دهنده معماری مسلمان و معماری موسوم به mudejar (هنر مسیحی متاثر از هنر اسلامی بعد از اخراج مسلمانان از اسپانیا) بود بلكه سهم مهم و كاملا معین و معلومی در تحول معماری در اسپانیا داشته است. 

 سوسن بیات 

 

 

سیما بینا اسمی آشناست شاید هم صدایی آشناست. صدایی که از بلندای قله های سرد و بلند  شمال خراسان ، از دشت های وسیع و گرم جنوب خراسان ، از سینه مردمان صبور و خونگرم روستاهای زیبای ایرانمان بر میخیزد. صدایی که ترانه هایی محلی را فریاد می کند که ملتی در سرودنش نقش داشته اند ، ترانه هایی که بی پیرایه و ساده اند ، صمیمی و بی تکلفند ، سروده شده اند تا درد را همدمی باشند و غربت را ناله ای.

زبان پارسی را غزنویان به هند بردند و از آن زمان به بعد فارسی برای قرن‌ها در شبه‌قاره حاکم بود. اما استعمار هند از سوی بریتانیا باعث شد تا فارسی از جایگاه زبان رسمی به حاشیه رانده شود اما با آن‌هم این زبان ریشه‌های محکمی را در خاک هند داشت. نقش عارفان، شاعران و به‌خصوص مهاجرت هنرمندان و اندیشمندان را بعد از سقوط حکومت تیموریان هرات به هندوستان نمی‌توان نادیده گرفت. بسیاری از شاعران و هنرمندان از تعقیب حکومت تازه نفس صفوی به هند پناه بردند و در تقویه هرچه بیشتر زبان پارسی و در حوزه‌های هنر و معماری، گام‌های درخشانی را برداشتند.

چند روز قبل گفتگویی با داکتر محمد اشفق چند، رییس دیپارتمنت زبان پارسی دانشگاه عثمانیه داشتم و از او پرسش‌هایی داشتم در مورد وضعیت زبان پارسی در هندوستان به‌خصوص در ایالت تلنگانا و دانشگاه عثمانیه.

در این متن کوشش کردم که به‌گونه گذرا پیرامون جایگاه زبان پارسی در هند نکاتی را بنگارم. زبان پارسی 400 سال زبان رسمی هندوستان بود و به گفته داکتر شفق اگر پای بریتانیا به هند کشیده نمی‌شد تا اکنون پارسی زبان رسمی هند باقی می‌ماند. در اکثریت دانش‌گاه های معتبر هندوستان پارسی تدریس می‌شود هرچند در گذشته دوست‌داران این زبان در هند بسیار زیاد بود اما حالا به دلیل نبود فرصت‌های شغلی از شمار دوست‌داران پارسی کاسته شده است. دانش‌جویان هندی که زبان پارسی را می‌خوانند تنها می‌توانند در شرکت‌های که خدماتی را برای جهان‌گردهای پارسی زبان ارایه می‌کنند برای شان شغل پیدا کنند اما به دلیل کم‌بودن شمار این جهان‌گردان، تعداد خیلی کمی به این شرکت‌ها جذب می‌شوند.

در دانش‌گاه عثمانیه دیپارتمنت زبان پارسی در سال 1918 پایه‌گذاری شد و در آن زمان در کنار دیپارتمنت‌های هندی و انگلیسی پارسی از جمله دیپارتمنت‌های بود که بیشترین متقاضی را داشت و دولت هند هم در آن‌زمان از پارسی بیشتر حمایت می‌کرد اما اکنون هم از شمار استادان پارسی کاسته شده و هم از شمار متقاضیان. خبره‌ترین استادان پارسی بازنشسته هستند مانند داکتر نجمه صدیقی که کتاب زبان و ادبیات پارسی از جمله آثار ارزش‌مند او می‌باشد. این کتاب به زبان انگلیسی نگاشته شده است.

در این میان بی‌مهری کشورهای پارسی زبان را نمی‌توان نادیده گرفت، با آن‌که بسیاری از دانش‌مندان هندی پارسی را بخش مهمی از هویت کشورشان می‌دانند اما کشورهای پارسی زبان نتوانستند تا حداقل، امکانات بیشتری را در اختیار دانش‌گاه های بگذارند که پارسی در آن‌ها تدریس می‌شود. اما با هماهنگی خانه فرهنگی ایران- سفارت ایران شماری از دانش‌جویان زبان پارسی در برخی از دانش‌گاه های هندی برای گذراندن دوره های آموزشی برای دوماه به ایران فرستاده می‌شوند و هزینه های اقامت شان نیز از سوی دولت ایران پرداخته می‌شود.

داکتر شفق می‌گوید که میراث زبان پارسی را در هندوستان می‌توان به گونه آشکار دید هم در موزیم ها و هم در کتاب‌خانه های هندوستان و از سوی دیگر معماری خراسانی ( ایران- افغانستان ) از رایج‌ترین معماری ها در هندوستان بوده است و در اکثریت آبده‌های تاریخی هند می‌توان آن را دید.

رییس دیپارتمنت زبان پارسی دانش‌گاه عثمانیه می‌گوید که پارسی خیلی به زبان‌های هندی، اردو، مهاراتی و تلگو داده است و این زبان‌ها از پارسی به گونه شدیدی متاثر هستند.  متاسفانه تا اکنون پژوهش‌گران زبان پارسی در ایران و افغانستان از خدماتی که دانش‌مندان هندی به این زبان انجام داده اند غافل مانده اند و بسیاری از آثاری که در این‌جا به زبان انگلیسی در مورد ادبیات پارسی نگاشته شده به پارسی برگردان نشده است. 

در باره زرتشتی های عزیز که سال‌ها قبل به هند آمده بودند هم باید گفت که آنها نخست در سواحل گجرات زندگی می‌کردند و اکنون اکثریت شان در ممبیی زندگی می‌کنند.

از داکتر شفق و هم از دکتر میر فضل الدین علی خان سپاس‌گزارم که از بنده پذیرایی گرم نمودند و خواستند تا این پیام شان را به پارسی زبانان برسانم که با از وضعیت زبان پارسی در هندوستان غافل نمانند. قابل یادآوری است که استاد علی خان یکی از کتاب‌های شان را تحت نام ( حیات و آثار میرزا شرف جهان قزوینی شاعر معروف عصر شاه طهماسپ صفوی ) را برای بنده تحفه دادند. قابل یاد آوری است که نخست می‌خواستم که گفت‌وگو را با کلیپ ویدیو بگیرم اما برای این کار نیاز بود تا رییس دانش‌گاه اجازه بدهد و به دلیل مراحل پیچیده اداری از خیر آن گذشتم و به گفت‌وگو دوستانه و غیر رسمی اکتفا کردم. این را هم باید بگویم که پارسی را به لهجه بسیار شیرین حرف می‌زنند.

محمد فقیری - هندوستان

 

وقتی آثار یك نویسنده قبل از هر چیز زاییده فرهنگ داخل از كشور باشد، نمی توان او و آثارش را در زمره ادبیات مهاجرت قرار داد، هرچند كه نویسنده در خارج از كشور زندگی كند.سال های اقامت در خارج از كشور دلیل بر آن نیست كه آثار منتشره خارج از ایران جزء ادبیات مهاجرت قرار گیرد. بنابراین ادبیات مهاجرت در برگیرنده تمامی آثاری كه در خارج از كشور نوشته می شود، نیست. به همان گونه كه آن دست از آثاری كه از نویسندگان داخل از كشور با موضوع مهاجرت نوشته می شود و مكان رخداد و آدم های آن در خارج از كشور است، در زمره ادبیات مهاجرت قرار نمی گیرد.شاید این دست آثار را بتوان در زمره ادبیات اقلیمی خارج از كشور قرار داد، اگرچه كه این اقلیم در برگیرنده جغرافیا و فضای خارج از كشور باشد. به گفته "محمد قاسم زاده " ادبیات مهاجرت شاخه ای بسیار قوی است كه همپای ادبیات داخلی پیش رفته است. صادق هدایت، صادق چوبك و بزرگ علوی از نویسندگانی هستند كه ادبیات مهاجرت را پیش بردند و در رشد و شكوفایی آن نقش چشمگیری داشته اند. چرا كه دو عنصر زبان و موضوع مهم ترین دغذغه نویسنده مهاجر است. در حالی كه بیشتر نویسندگان مهاجر تنها به ارایه خاطراتشان در ایران روی آورده و از مساله مهمی به نام مهاجرت غافل مانده اند؛ به گونه ای كه اغلب آثار آنها شباهتی با ادبیات مهاجرت ندارد.‌موضوع مهمی كه دغدغه این نویسندگان است، استفاده از زبان است. به لحاظ زبان نیز اغلب نویسندگان مهاجر تلقی خاصی از این عنصر دارند و در بیشتر آثارشان به زبان فاخر روی می آوردند. ادبیات مهاجر یعنی نویسنده ای مهاجر كه به زندگی مهاجر نشینان می پردازد. اما برخی تمام نوشته های نویسندگان مهاجر را در زمره ادبیات مهاجرت قرار می دهند.به طور مثال آن چه آثار گلی ترقی را در نوع ادبیات مرسوم به ادبیات مهاجرت قرار نمی دهد، ناشی از بن مایه های آثار اوست. آثار ترقی به نوعی خود نوشت نویسنده به شمار می رود. وی در این خود نوشت ها اغلب به نوشتن گذشته خود می پردازد.داستان های وی اغلب در لحظه حال شروع می شود, نشانه ای در این زمان او را به گذشته می كشاند و دوباره به زمان حال باز می گردد. بخش عمده این گذشته مربوط به سال هایی است كه نویسنده در ایران زندگی می كند. كودكی و نوجوانی نویسنده، بیشترین دوره زمانی آثار ترقی است. به نوعی می توان گفت كه ترقی با نشانه ای در زمان حال به گذشته مهاجرت می كند.در بسیاری از آثار نویسندگان مهاجر خارج از كشور نیز می توان این رویكرد به گذشته و باز سازی گذشته و تعلقات خاطر گذشته در زمان حال را مشاهده كرد. برخی از این رویكردها در حد نوستالژی باقی می ماند. در آثار این دست از نویسندگان تنها گذشته بازگو و نوشته می شود. بخش عمده ای از آثار ترقی نیز از این خصیصه برخوردار است. این ویژگی در برخی از آثار نویسندگان داخل از كشور نیز وجود دارد.

یكی از ویژگی های ادبیات مهاجرت در این است كه نویسنده مهاجرهویت خود را در برزخی بین گذشته ای كه پشت سرگذاشته و آینده ای كه در پیش رو دارد، می جوید. اگرچه ترقی در بخش عمده ای از داستان هایش به دنبال یافتن خویش و همان هویت یابی از طریق باز گویی گذشته و پرداخت آن در قالب گذشته است، به دنبال هویت یابی در آینده ای كه پیش رو دارد، نیست. آینده در داستان های ترقی جایگاه چندانی ندارد. داستان ها اغلب از زمان حال به گذشته نقب می زنند.نویسنده در هزارتوی زمانی كه به گذشته های دور ختم می شود، به دنبال بازگویی خاطرات خود است. بازگشت به گذشته با زبانی ساده اما روان، باعث شده تا بعضی آثار او را قبل از هر چیز در زمره خاطره نویسی قرار دهند و از داستان خواندن آنها بپرهیزند. نویسنده مهاجر در دوره ای كه از نوشتن خود در موقعیت گذشته كنده می شود و به نوشتن موقعیت خود در كشور میزبان می پردازد، تلاش می كند تا ضمن تبیین موقعیت جدیدش به بازگویی تفاوت فرهنگی بین كشور خود و كشوری كه در آن مهاجر شناخته می شود، بپردازد. این نكته تنها در یكی دو داستان از آثار ترقی دیده می شود.در این داستان ها كه در مجموعه ” جایی دیگر “ و ” دو دنیا “ آمده است، راوی ضمن توضیح موقعیت خود در كشور فرانسه به تفاوت های فرهنگی بین كشور خود و آدم هایش با كشور فرانسه است. با این حال همان طور كه اشاره شد، ترقی در این آثار نیز به دنبال جستجوی آینده نیست. 

در دوره سوم آثار نویسندگان مهاجر، اغلب با موقعیت هایی مواجه می شویم كه دیگر با امر مقایسه نیز روبه رو نخواهیم بود چرا كه نویسنده به ترسیم فضایی می پردازد كه او به عنوان یك شهروند ناگزیز به زندگی كردن در كنار آدم های دیگر است، یا این توضیح كه او دیگر جزیی از آن موقعیت است. این در حالی است كه در داستان های ترقی حتی آن آثاری كه به تصویر موقعیت راوی مهاجر در كشور فرانسه می پردازد، فرهنگ ایرانی حاكم است. شاید تأمل بر این نكته بتواند به این پرسش پاسخ روشن تری بدهد كه فرهنگ مساط بر داستان های ترقی به شدت ایرانی است.این فرهنگ مسلط حتی متعلق به یك ایرانی نیست كه در موقعیت خارج از كشور زندگی می كند و با فرهنگ های دیگر در تماس بوده است. شاید بتوان گفت كه فرهنگ غالب بر داستان های او، قبل از هر چیز برآمده از فرهنگ ایرانی است كه از گذشته و تعلق خاطر داشتن به آن ناشی می شود. به عبارتی ترقی از دیوار فرهنگی كه بین فرهنگ كشور ایران و كشوری كه در آن زندگی می كند، عبور نمی كند و ساختار دهنی راوی داستان های او ساختار یك انسان ایرانی است كه با موقعیت دیگر در نیامیخته است. 

نویسنده ای كه اثرش از نوع ادبیات مهاجرت است، علاوه براین كه از مرزهای جغرافیایی كشور گذر می كند، از مرزهای فرهنگی نیز گذر می كند. گلی ترقی اما در داستان هایش تنها در همان لحظات آغازین آثارش از مرزهای جغرافیایی ایران گذر كرده اند و با نشانه ای از طریق غرق شدن در خاطرات مربوط به گدشته وارد مرزهای زادگاهش می شود. در برخی از داستان ها نیز راوی به ایران سفر می كند و در این سفر با نشانه ای دوباره در همان خاطرات عجین می شود. آدم های داستانهای ترقی نه تنها دغدغه آینده را ندارند، بلكه از سلطه و تحكم جغرافیایی كه به آن دلبستگی و تعلق خاطر دارند، درنمی آیند.از سوی دیگر رفت و برگشت های انجام شده در زمان حال به گذشته,‌ در دنیای واقع اتفاق می افتد و زمان گذشته، عینیت بیشتری می یابد. در این رفت و برگشت ها، شاهد موقعیت مقایسه ایی نیز نخواهیم بود.

وقتی آثار یك نویسنده قبل از هر چیز زاییده فرهنگ داخل از كشور باشد، نمی توان او و آثارش را در زمره ادبیات مهاجرت قرار داد، هرچند كه نویسنده در خارج از كشور زندگی كند. اگر بپزیریم كه ادبیات مهاجرت بیرون ازوطن و بیرون از زبان اتفاق می افتد، در داستان های ترقی شاهد چنین حالتی نیستیم. در آن دسته از داستان ها نیز كه بیرون از وطن اتفاق می افتد، سرانجام رخداد داستان به داخل سرزمین پیوند می خورد و یا این كه برخوردار و وام گرفته از فرهنگ زادگاه راوی و نویسنده است؛ ضمن این كه اتفاقی نیز در زبان نمی افتد و داستان ها با همان زبان متعلق به ایران نوشته می شود.

البته یكی دو داستان در میان داستان های ترقی تا حدودی متعلق به ادبیات مهاجرت است. این داستان ها علاوه برآن كه در خارج از ایران اتفاق می افتد، در آن فرهنگ دیگری به تصویر كشیده می شود. با این حال تعداد این نوع داستان ها در كارنامه نویسنده اش بسیار اندك است. در این داستان ها، راوی و شخصیت ها درگیر فرهنگ كشور میزبان هستند. در این درگیری است كه وضعیت مقایسه نیز صورت می گیرد. اینجاست كه شاهد برقراری گفت و گوی بین فرهنگ كشور میزبان با فرهنگ سرزمین اصلی هستیم. در داستان های مجموعه ” جایی دیگر“ آدم ها همواره خود را در جایی دیگر می بینند كه به ناگهان خود را به جای اولیه شان پرتاب می كنند. در برخی از داستان ها نیز مانند داستان ” انار بانو و پسرهایش“ انسان مهاجر در موقعیت زیستی تازه گم می شود.آدم های داستان های ترقی وقتی كه خود را مانند دیگر آدم های آثار ادبیات مهاجرت در حاشیه احساس می كنند به جای آنكه وضعیتشان در این حاشیه بودن ترسیم شود، برای دور شدن از حاشیه به گذشته ای رجعت می كنند كه در سرزمین خود، دیگر در حاشیه قرار نداشته اند. 

اگر بتوان ادبیات نویسندگان ایرانی خارج از كشور را به سه دسته تقسیم كرد كه شامل موضوع، مكان و دیدگاه باشد، اغلب داستان های ترقی آثاری است كه در مكان خارج از كشور نوشته شده است.

در این میان داستان هایی مانند ” بازی ناتمام “،” انار بانو و پسرهایش “،” سفر بزرگ امینه“،” دوست كوچك “ و برخی از داستان های مجموعه ” دو دنیا “ از جمله ”خدمتكار“ به موضوع مهاجرت و زندگی در مكانی دیگر می پردازد. داستان ” مادام گرگه “ از معدود داستان های ترقی است كه در نوع ادبیات مهاجرت جای می گیرد. در هر حال جای گرفتن یا جای نگرفتن داستان های ترقی در نوع ادبیات مهاجرت به طور حتم چیزی از ارزش های آثار این نویسنده نمی كاهد.

نویسنده: رؤیا بشنام

 

به نظر می‌رسد در نقاط مختلف دنیا سیاست‌هایی برای تشویق شهروندان به مطالعه انجام می‌شود. از قرار دادن کتاب در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی تا چیزی که به‌تازگی در رومانی باب شده است:

جایزه سفر درون‌شهری مجانی بابت کتاب خواندن در وسایل نقلیه عمومی. در شهر کلوج ناپوکا، در شمال غربی رومانی، شهروندانی که در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی مطالعه می‌کنند می‌توانند سفر درون‌شهری خود را مجانی انجام دهند. این جایزه‌ای است که شهرداری این شهر برای شهروندان کتابخوان در نظر گرفته است. 

این حرکت شهرداری کلوج ناپوکا در حالی است که شهروندان رومانیایی در جدول‌های بیشترین سرانه مطالعه جایگاه درخور اعتنایی نداشته‌اند. ماجرای چنین ابتکاری از «ویکتور میرون» آغاز شد؛ یک شهروند رومانیایی عاشق مطالعه. اینکه شهروندانی که در طول سفر با وسایل نقلیه عمومی در حال مطالعه کتاب باشند می‌توانند کرایه مسیر را نپردازند. در واقع افرادی که در حال خواندن کتاب دیده می‌شوند، سفر درون‌شهری مجانی جایزه می‌گیرند. ویکتور میرون، مبتکر این طرح می‌گوید که دلش می‌خواسته به نحوی در مردمی که با وسایل نقلیه عمومی در داخل خیابان‌های شهر تردد می‌کنند، اشتیاق مطالعه ایجاد کند. او این پیشنهاد را به شهردار شهر، امیل موک داده و پس از آن با دنبال‌کننده‌هایش در فیس بوک در میان گذاشته است. 

این پیشنهاد با استقبال گرمی مواجه شد آنچنان که بعد از یک سال امکان اجرایی شدن یافت. ویکتور میرون معتقد است به جای اینکه افرادی که کتاب نمی‌خوانند را نقد کنیم بهتر است به افرادی که کتاب می‌خوانند جایزه بدهیم. این اما تنها برنامه‌ای نبود که میرون برای تشویق هرچه بیشتر شهروندان به کتابخوانی پایه‌گذاری کرد. کمپین دیگری نیز در کار بود. میرون از دنبال‌کننده‌هایش در فیس بوک خواست که در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی با کتابی که در حال خواندن آن هستند، عکس بگیرند و به جای عکس پروفایل در فیس بوک استفاده کنند. او به علاوه گفته است که در گام بعدی از مارک زاکربرگ خواهد خواست چنین عکسی بگیرد و به جای عکس پروفایلش در فیس‌بوک بگذارد.عام‌ترین تعریف از سرانه مطالعه، میانگین مدت زمان مطالعه یک نفر در یک شبانه‌روز است اما لزوما همیشه این تعریف صادق نیست و می‌توان به جای مدت زمان از تعداد کتاب‌های خوانده شده یا تعداد صفحات خوانده شده در طول روز نیز برای تعریف سرانه مطالعه استفاده کرد.

در ساده‌ترین حالت می‌توان میزان مطالعه همه افراد یک جامعه را با هم جمع و بر تعداد افراد آن جامعه و تعداد روزهای در نظر گرفته‌شده تقسیم کرد. برای اندازه‌گیری، متوسط مطالعه را در یک جامعه آماری محاسبه کرده و به تمام جامعه تعمیم می‌دهند. البته عوامل دیگری نیز همچون تیراژ کتاب‌ها بر اندازه‌گیری سرانه مطالعه اثر دارد. گفته می‌شود پایین بودن سرانه مطالعه بر تولیدات فرهنگی و نویسندگان نیز به‌صورت عرضه و تقاضا اثر می‌گذارد.به نظر می‌رسد استقبال از ایده ویکتور میرون و در پیش گرفتن چنین سیاست‌هایی توسط شهرداری شهر کلوج ناپوکا به دلیل پایین بودن سرانه مطالعه در رومانی است. پایین بودن سرانه مطالعه البته موضوعی است که در بسیاری از کشورهای جهان مورد توجه است و دولت‌ها در مورد آن نگران هستند. جدولی که بر اساس نتایج تحقیق موسسه شاخص‌های جهانی فرهنگ در سال 2014 منتشر شد نشان می‌داد که شهروندان هندی بیش از دیگر کشورهای دنیا مطالعه می‌کنند. 

این تحقیق با استفاده از جامعه آماری حاصل از 1600 شهروند از 30 کشور دنیا انجام شد. نتایج این تحقیق اندکی شگفت‌آور بود. در حالی که تصور عمومی بر آن است که مردم شمال اروپا بیش از دیگر نقاط دنیا مطالعه می کنند، بررسی‌ها نشان داد که شهروندان آسیایی بالاترین جایگاه‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. هندی‌ها بیش از 10 ساعت در هفته مطالعه می‌کنند. پس از این کشور شهروندان تایلند، چین و فیلیپین ایستاده‌اند. 

جامعه آماری این تحقیق را البته نمی‌توان به همه جهان بسط داد و با توجه به اینکه داده‌ها بر اساس پرسش از افراد به دست آمده‌اند، ممکن است تا حدودی خطا داشته باشد.اما نتایج تحقیق‌های مختلف می‌تواند با هم متفاوت باشد. تحقیق دیگری در این زمینه نشان می‌دهد که کشورهای اسکاندیناوی و اساسا اروپایی به لحاظ سرانه مطالعه به نسبت دیگر مناطق دنیا وضعیت بهتری دارند. در این تحقیق، شهروندان فنلاند با 44 دقیقه مطالعه در روز در صدر ایستاده‌اند. بلافاصله بعد از این کشور، استونیایی‌ها با 36 دقیقه مطالعه در روز ایستاده‌اند. آلمان‌ها، هلندی‌ها، نروژی‌ها، سوئدی‌ها، لتونیایی‌ها، لهستانی‌ها، بلژیکی‌ها، لیتوانیایی‌ها، اسلوونیایی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، استرالیایی‌ها، ژاپنی‌ها، ایتالیایی‌ها و بلغارستانی‌ها در این لیست در جایگاه با‌‌مطالعه‌ترین شهروندان دنیا قرار گرفته‌اند. در ایران آمارهای متعددی گفته می‌شود و اندازه‌های اعلام شده از ۲ دقیقه تا ۷۶ دقیقه متغیر است. 

نگار حسینی

 

 

 با بررسی همه جانبه کارنامه «لوکاس فیلم» حال می‌توان گفت نام این مرکز برای همیشه در صنعت فیلمسازی و دنیای فناوری حک شده است.اگر بخواهیم بررسی کارنامه لوکاس فیلم را ادامه بدهیم باید بگوییم این کمپانی تنها به خلق شاهکارهایی چون «جنگ ستارگان» و «ایندیانا جونز» نپرداخت بلکه زیر شاخه‌های کمپانی نیز تاثیری شگرف در صنعت سینما به جا گذاشته‌اند.

صدا، دوربین ... فناوری!

یکی از زیر شاخه های اصلی لوکاس فیلم کمپانی «Skywalker Sound» است. این مرکز دارای تخصصی ترین تاسیسات و تجهیزات در عرصه مهندسی صدا و در تمامی بخش های صدابرداری، صداگذاری، میکس و تدوین و ضبط موسیقی است و کار خود را از ۱۹۷۵ و تحت مدیریت لوکاس فیلم آغاز کرده است؛ تاسیساتی که امروزه از یک ضبط تک ساز تا گروه ارکستری ۱۳۰ نفره را در خود جا می دهد و سالانه غیر از کار بر روی پروژه های تلویزیونی و تبلیغاتی، مسئولیت صدای بیش از ۳۰ فیلم هالیوودی را نیز بر عهده دارد. اولین درخشش آنها در سال ۱۹۷۷ و با اکران جنگ ستارگان به وقوع پیوست و با آنکه در آن سال هنوز بخش بهترین صداگذاری در جوایز اسکار وجود نداشت، یک جایزه با عنوان «اسکار دستاوردهای ویژه» دریافت کردند. از آن سال به بعد و تا به امروز هنرمندان و متخصصان «Skywalker Sound» هر ساله نامزد و ۱۸ بار برنده جایزه اسکار بوده اند.

اما زیر شاخه دیگر لوکاس فیلم یعنی «Industrial Light & Magic» یا به اختصار «ILM» از این هم موفق تر عمل کرده است. پیدایش  این کمپانی هم با ساخت «جنگ ستارگان» گره خورده است. زمانی که جرج لوکاس روی فیلم کار می کرد متوجه شد که هیچ یک از کمپانی های موجود، توانایی خلق جلوه های ویژه مورد نظر او را ندارند. بنابراین وی گروهی از خلاق ترین دانشجویان، هنرمندان و مهندسان را گرد هم جمع کرد تا بصورت اختصاصی روی جنگ ستارگان کار کنند. سکانس های نفس‌گیری که آنها خلق کردند جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه سال ۱۹۷۷ را برایشان به همراه داشت.سال ۱۹۷۹ لوکاس فیلم، دکتر «اد کاتمال» را برای سرپرستی بخش گرافیک کامپیوتری «ILM» به خدمت گرفت که به نوآوری های نفس گیری در این حوزه انجامید. این بخش در سال ۱۹۸۶ و در ازای ۵ میلیون دلار به استیو جابز مدیر عامل اخراجی اپل در آن زمان فروخته شد و به یکی از موفق ترین کمپانی های تاریخ سینما و انیمیشن یعنی پیکسار تبدیل شد.هم اکنون لوکاس فیلم این ILM را «بزرگترین و پیشرفته ترین مرکز افکت های دیجیتالی در صنعت سرگرمی» معرفی می کند. آنها نه تنها روش های قدیمی همچون فیلمبرداری صفحه آبی، مدلسازی سازه ها و Matte Painting را به کمال رساندند بلکه پیشگامان استفاده از دوربین های کنترل حرکتی و کامپوزیت های نوری و خالق تکنیک هایی چون مورفینگ بودند که اوج استفاده از آن در T-۱۰۰۰ یا همان مرد جیوه ای در فیلم «ترمیناتور» بود. در این سال ها «ILM» به غیر از محصولات کمپانی مادر خود – لوکاس فیلم - روی صدها فیلم سینمایی دیگر نیز کار کرده است؛ پروژه های عظیمی چون سری فیلم های «هری پاتر»، «دزدان دریایی کارائیب»، «مردان سیاه پوش»، «تبدیل شوندگان» و «ماموریت غیر ممکن»

آنها همچنین مسئولیت جلوه های ویژه بسیاری از فیلم های استون اسپیلبرگ همچون E.T موجود فرازمینی (۱۹۸۲)، سری فیلم های «ترمیناتور» و «پارک ژوراسیک» را بر عهده داشتند. «ILM» نه تنها در پروژه های پیچیده و خلق جلوه های ویژه پر زرق و برق تبحر دارد بلکه برای افزودن جلوه های تصویری ظریف و جزئیات ریز و درشت در فیلم هایی چون فهرست شیندلر(۱۹۹۳)، فارست گامپ (۱۹۹۴) و بسیاری از فیلم های وودی آلن حضور داشته اند.

مجموعه فعالیتی که طی این سال ها بیش از ۱۵ جایزه اسکار در بخش بهترین جلوه های ویژه و بیش از ۲۴ جایزه اسکار علمی و فنی برای کمپانی به همراه داشته است و آنها را به یکی از پیشروترین مراکز در حوزه گرافیک کامپیوتری، جلوه های ویژه و پروسه های پس تولید تبدیل کرده است.

ما هم شکست می خوریم

تولیدات لوکاس فیلم همیشه هم با موفقیت همراه نبوده است. دیوارنویسی آمریکایی۲ (۱۹۷۹) به امید تکرار موفقیت خیره کننده قسمت اول خود تقریبا از همان گروه بازیگران قبلی استفاده کرد و با وجود آنکه «ران هاوارد» و «هریسون فورد» اسم و رسم بیشتری نسبت به سال ۱۹۷۳ داشتند اما نتیجه کار با تنها ۱۵ میلیون دلار فروش و در مقایسه با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون دلاری نسخه قبلی، یک شکست کامل بود.کمدی-داستانی اردکی به نام هاوارد (۱۹۸۶) که قرار بود اقتباسی سینمای از کتابی کمیک مصور به همین نام باشد تقریبا در تمام بخش ها زرشک طلایی را از آن خود کرد و یکی از بدترین فیلم های ساخته شده لقب گرفت و فیلم موزیکال-عروسکی لابیرنت (۱۹۸۶) با وجود آن که به یک فیلم کالت تبدیل شد و سال ها بعد مریدان خود را داشت اما حتی نصف هزینه تولید ۲۵ میلیون دلاری خود را هم جبران نکرد و کارگردان آن «جیم هنسون» مرد افسانه ای دنیای عروسکی و کارتونیست ها تا آخر عمر خود دیگر فیلم بلندی را کارگردانی نکرد.

دوباره جنگی دیگر، جنگ ستارگان

اما بعد از گذشت سال ها دوباره نوبت ستاره محبوب لوکاس فیلم بود. سال  ۱۹۹۷ و در بیست سالگی «جنگ ستارگان» لوکاس فیلم به عنوان پیش درآمد، نسخه ای بهبود یافته با تکنولوژی های جدید را به همراه اندکی تغییرات به پرده های سینما فرستاد. با وجود آن که طرفداران متعصب جنگ ستارگان آن را توهینی به نسخه اولیه فیلم می دانستند، اما فروش ۲۵۰ میلیون دلاری درستی این تصمیم را تایید کرد.

اما لوکاس فیلم در نظر داشت سه گانه دیگری از این فیلم را تولید کند. فیلم هایی که از لحاظ زمانی مقدم بر فیلم های قبلی بودند و داستان شخصیت ها را از سال ها قبل روایت می کند.اولین فیلم سری جدید، جنگ ستارگان اپیزود اول: تهدید شبح (۱۹۹۹) نام گرفت. ۱۶ سال بعد از اکران آخرین اپیزود جنگ ستارگان و زمانی که جرج لوکاس متقاعد شد که تکنولوژی مورد نیاز او برای ساخت جلوه های ویژه فیلم در دسترس است، کار تولید تهدید شبح آغاز شد. فیلم در انگلستان و صحرای تونس فیلمبرداری شد و از پیچیده ترین و سنگین ترین جلوه های دیجیتالی بهره برد تا جایی بعضی شخصیت های آن در دنیای واقعی وجود ندارند و کاملا کامپیوتری هستند.

منتقدان، سکانس های اکشن و جلوه های ویژه فیلم را ستودند ولی انتقادات تندی را علیه فیلمنامه و شخصیت سازی و بازی ها مطرح کردند. مخالفت هایی که در هیاهوی پوشش خبری بی سابقه ای که فیلم با توجه به جایگاهش در حافظه و فرهنگ عامه صنعت سینمای آمریکا داشت گم شد. «تهدید شبح» با احتساب فروش نسخه سه بعدی آن بیش از یک میلیارد دلار فروش کرد و پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما تا آن زمان بعد از «تایتانیک» شد؛ فروشی که در هیچ یک از قسمت های قبلی و بعدی تکرار نشد.نسخه بعدی، جنگ ستارگان اپیزود دوم: حمله کلون‌ها (۲۰۰۲) بود و با وجود آن که با ۱۴۲ دقیقه طولانی ترین اپیزود کل این مجموعه بود اما تنها ۶۵۰ میلیون دلار فروش داشت و در نهایت با اکران جنگ ستارگان اپیزود سوم: انتقام سیت (۲۰۰۵) پرونده سه گانه دوم و مجموعه جنگ ستارگان به پایان رسید.

مجموعه‌ای که در طی دهه ها میلیون ها نفر را به سالن‌های سینما کشاند و تاثیرات عمیقی در فرهنگ، ادبیات، هنر، اقتصاد، تکنولوژی و حتی سیاست دنیا به جا گذاشت.با پایان مجموعه «جنگ ستارگان» در سال ۲۰۰۵ بنیاد فیلم آمریکا به پاس قدردانی از خالق آن جایزه یک عمر دستاورد هنری خود را به جرج لوکاس تقدیم کرد و شبکه دیسکاوری او را در لیست صد آمریکایی برتر تاریخ قرار داد.سال ۲۰۱۲ جرج لوکاس در مصاحبه با مجله امپایر بازنشستگی خود از ساخت فیلم های پر هزینه و بزرگ را اعلام کرد و گفت که تنها به ساخت فیلم های شخصی به عنوان سرگرمی ادامه خواهد داد.در نهایت در سال ۲۰۱۲ دیزنی، با پرداخت ۴ میلیارد دلار مالکیت لوکاس فیلم را به دست آورد و به فصلی طولانی و پر افتخار از این کمپانی پایان داد.

دیزنی هم اکنون برنامه های بلند پروازانه ای برای دارایی جدید خود دارد و تصمیم برای ساخت یک سه گانه دیگر از جنگ ستارگان را اعلام کرده است. سه گانه ای که حضور جرج لوکاس به عنوان مغز متفکر و خالق این کهکشان جذاب در آن در هاله ای از ابهام است و تردیدهای جدی را در ذهن طرفداران متعصب و بی شمار آن ایجاد کرده است.

با این حال و با وجود هر پیشامدی می توان اطمینان داشت که نام لوکاس فیلم برای همیشه در صنعت فیلمسازی و دنیای فناوری حک شده است. تنها استودیوی فیلمسازی که مدال ملی تکنولوژی آمریکا را برای فعالیت های خود به دست آورد و بیش از هر کمپانی دیگری تخیل را بر پرده های سینما مجسم کرد.این تاریخچه موفق و این مسیر پر افتخار بدون شک بیش از هر چیزی به حضور خالقش - جرج لوکاس - گره خورده است. مردی که عقیده داشت: «راز کار این جاست که نا امید نشوید و این کاری بسیار سخت است. چرا که وقتی کاری ارزشمند انجام می دهید تا سر حد ناامیدی خواهید رفت، ولی این تنها راه عبور به سوی دیگر است.»

پنقاشی که گوشش را برید و در 37 سالگی خود را تسلیم مرگ کرد، نقاش آفتابگردان‌ها و شب‌ پرستاره، دو ماه پایانی زندگی‌اش را در اتاق کوچک زیر شیروانی در یک مهمان‌سرا گذراند؛ اتاقی که امروزه مقصد علاقه‌مندان هنر و گردشگرهایی از سراسر دنیاست.  نام «ونسان ون گوگ» که پس از مرگش مشهور شد علاقه‌مندان این نقاش مطرح هلندی قرن نوزدهم را به روستایی زیبا در حومه پاریس می‌کشاند؛ روستای «اُوِر سور اُواز» ( Auvers-sur-Oise) در حدود 30 کیلومتری پایتخت فرانسه که ون گوگ آثار بسیاری را با الهام از طبیعت آن‌جا خلق کرد. اما وقتی از فضای سرسبز این روستا و حیاط رنگارنگ «خانه ون گوگ» که یادآور نقاشی‌های پر از رنگ شاعر است می‌گذری، با رسیدن به راه پله‌ای تاریک با دیوارهایی چرک و ترک‌خورده و اتاقی کوچک با دیوارهایی پر از ترک، گویی وارد دنیای پررمز و راز زندگی و مرگ نقاش می‌شوی؛ دنیایی که راز گوش بریده او را در خود دارد و گلوله‌هایی که او را تسلیم مرگ کردند و به مرگی منتهی شدند که عمدتا می‌گویند خودکشی بوده و البته گمانه‌زنی‌های دیگری هم درباره آن وجود دارد.

تاق شماره 5، اتاقی کوچک زیر شیروانی است بدون هیچ پنجره‌ای که با یک دریچه به روی آسمان باز می‌شود. اتاق آن‌قدر کوچک است که نمی‌توانی تصور کنی نقاش آفتابگردان‌ها و مزرعه‌ها چطور در این‌جا زندگی می‌کرده است؛ اتاقی خالی از هر مبلمان و تخت با یک صندلی، که در عمق ترک‌هایش از روح آشفته نقاشی می‌گوید که دریچه روی سقف، روزنه اتاقش به بیرون بوده است. ونسان ون گوگ دو ماه پایان عمرش را در 37 سالگی در این اتاق کوچک زیر شیروانی در مهمان‌سرای «اوبرژ رَوو» ( Auberge Ravoux) در روستای «اُور سور اواز» می‌گذراند؛ روستایی البته هنری که نقاش‌های زیادی مدتی را در آن زندگی کرده‌اند؛ کسانی مثل پل سزان و شارل فرانسوا دوبینی. ون گوگ در همین دو ماه چیزی حدود 90 اثر هنری خلق کرد که خیلی از آن‌ها از طبیعت و بناهای این روستاست. معلوم نیست در این دو ماه در ذهن او چه می‌گذرد و طبیعت «اُور سور اواز» چه تاثیری بر او می‌گذارد که بی‌وقفه نقاشی می‌کشد.

اتاق کوچک ون گوگ با یک نوشته آویخته به دیوار، پذیرای گردشگرانی است که نام او آن‌ها را به این روستا می‌کشاند. اتاقی که به عنوان «اتاق خودکشی» مطرح شده، از سال 1890 یعنی سال مرگ ون گوگ دیگر اجاره داده نشده است. کنار اتاق ونسان هم اتاق برادرش تئو شامل یک تخت فلزی قرار دارد که حامی او بود و شش ماه بعد از او از دنیا رفت و آرامگاه‌شان کنار هم در همین روستاست؛ روستایی که ونسان ون گوگ در 21 می 1890 درباره آن خطاب به برادرش نوشت: اُور زیبایی فوق‌العاده‌ای است، قلب طبیعت است، متمایز و خوش‌منظره.

ساختمانی که امروز به «خانه ونسان ون گوگ» (Maison de Van Gogh) مشهور است، یک رستوران دارد و یک طرفِ ساختمان اجاره داده می‌شود. اما در سمتی از خانه که اتاق ونسان ون گوگ و برادرش قرار دارد، یک فروشگاه آثار هنری است و یک سالن کوچک نمایش فیلم مربوط به نقاش معروف پساامپرسیونیست. ون گوگ زمانی که در این مهمان‌سرا زندگی می‌کرد به برادرش تئو گفته بود روزی راهی پیدا خواهد کرد تا نمایشگاه شخصی‌اش را در یک کافه برگزار کند و حالا مهمان‌سرایی که در آن زندگی کرد و مرد، در رستورانش پذیرای گردشگرانی است که به عشق او به این‌جا می‌آیند و آثارش در موزه‌ها بازدیدکننده‌های زیادی دارند.

ون گوگ که از بیماری شدید روحی رنج می‌برد برای این‌که توسط دکتر پل گاشه درمان شود به این روستا آمد. او با دکترش دوست شد و چند پرتره از او کشید. البته ون گوگ بعد از آشنایی با دکتر گاشه که هنرمند و مجموعه‌دار هم بود، او را مریض‌تر از خودش توصیف کرد. حالا «خانه دکتر گاشه» در کنار «موزه دوبینی» از دیگر جاذبه‌های توریستی این روستاست. «اُوِر سور اُواز» علاوه بر این‌ها، یک کاخ قدیمی هم دارد که در قرن‌های 17 و 18 میلادی ساخته شده و امروزه فضای داخلی آن به عنوان موزه مورد استفاده قرار گرفته است.

«اُوِر سور اُواز» روستایی توریستی است که می‌توان صبح با یک قطار از پاریس تا آن‌جا رفت و عصر برگشت. البته این روستا در برنامه تورهای گردشگرهای ایرانی نیست و افرادی که به آن‌جا می‌روند عمدتا از کشورهای دیگر هستند. اما بخصوص برای علاقه‌مندان هنر که تا فرانسه و پاریس می‌روند دیدن این روستا و خانه ون گوگ حتما جذاب و به‌یادماندنی خواهد بود.

ونسان ون گوگ هلندی (1890 - 1853) که در ابتدا دلال آثار هنری، معلم و مبلغ مذهبی بود با فعالیت در دنیای هنر به سمت پاریس کشیده شد و سال‌های 1886 تا 1888 را در این شهر زندگی کرد. همچنین مدتی را در جنوب فرانسه در آرل گذراند. او دو ماه پایانی عمرش از بیستم می 1890 تا 29 ژوئیه 1890 را هم در «اُوِر سور اُواز» زندگی کرد. ون گوگ فعالیت‌های جدی‌اش را به عنوان نقاش و طراح از سال 1880 یعنی از 27 سالگی شروع کرد و آثارش را در 10 سال پایانی عمرش خلق کرد؛ چیزی بیش از 900 نقاشی و 1100 طراحی. اما نکته قابل توجه درباره او که این روزها آثارش در مهم‌ترین موزه‌ها نگه‌داری می‌شوند و برخی با بالاترین قیمت‌ها در حراجی‌ها به فروش می‌رسند و اتاق کوچک محل زندگی‌اش جاذبه توریستی است، این‌که در طول عمرش تنها تابلو «تاکستان سرخ» را فروخت.

مقالات دیگر...

برای عضویت در خبرنامه هفته نامه پرشین؛ نشانی پست الکترونیکی خود را در فرم زیر وارد نمایید. پس از آن به صورت خودکار ایمیلی به نشانی شما ارسال میشود، برای تکمیل عضویت خود و تایید صحت نشانی پست الکترونیک وارد شده، می بایست بر روی لینکی که در این ایمیل برایتان ارسال شده کلیک نمایید. پس از آن پیامی مبنی بر تکمیل عضویت شما در خبرنامه هفته نامه پرشین نمایش داده میشود.