روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

 درود بر شما خواننده گرامی، سال نوی میلادی بر شما مبارک، خصوصاً اگر هموطن مسیحی ام هستید! برایتان آرزوی سالی موفق تر از سال گذشته دارم؛ سالی پر از حرکت های جدید، مثبت و سازنده؛ و از همه مهمتر و ضروری تر در این دهکده کوچک ایرانی مان، دور از مام وطن، برای همگی مان آرزوی همدلی و اتحاد دارم. همیشه داشته ام! این روزنامه ای که در دست گرفته اید، خود سند ادعایم است.

 اگر چه از معدود دفعاتی است که با شما مستقیما سخن می گویم، ولی سالهاست که مشغله هر شب و صبحم، اندیشیدن به شماست. چه از نگاه فردی، چنانکه خودم مهاجری تنها بوده ام و همواره با تأثیرات زیستن بدون داشتن جامعه همگون، دست و پنجه نرم کرده ام، و چه از دید جمعی! برای مثال، کودکان ما اینجا، اگر با تلاش و اصرار پدر و مادر، فارسی صحبت کردن را یاد بگیرند، ندرتاً خواندن و نوشتن آن را نیز می آموزند؛ چه رسد به آنکه با مشایخ مان آشنا شوند یا با فرهنگ و هنرمان در آمیزند! و کیست که برای آنچه از دست می رود، بتواند کاری بکند؟!

 هر انسانی، روزهای خود را با امیدی آغاز می کند. آرزوی من آن بود که نشریه ای مستقل، به دور از گرایش های حزبی و فرقه ای، شبکه ارتباطی پویا و سالمی برای نزدیکتر کردن هموطنان به هم وجود داشته باشد. و البته بودند پیشکسوتانی که در این عرصه تلاش وافر کردند و نهایتا نیز آماج مشکات، جز فرصتی کوتاه، مجال تداوم به ایشان نداد! 

 این هفته نامه ای که در دست شماست، در حال حاضر تنها هفته نامه ی رسمی ایرانیان در بریتانیاست که با شمارگان رسمی، در کتابخانه ملی انگلستان بایگانی می شود و از طریق وبسایت آن برای علاقمندان در دسترس است. علاوه بر آن هر هفته در تمام مراکز ایرانی لندن و تعدادی از شهرستانها، و همچنین بر روی وبسایت و فیسبوک نشریه در دسترس است. بیش از پنج هزار نفر، نسخه دیجیتالی هفته نامه را به طور رایگان هر هفته با ایمیل دریافت می کنند. به دنبال استقبال هموطنانمان در سوئد، کتابخانه ایرانی سوئد به همت آقای رحیم زاده به مرکز پخش هفته نامه پرشین در خارج از بریتانیا تبدیل شده است. اشتیاق شخصی و لذتم از تلاش خستگی ناپذیر برای انتشار این هفته نامه، تنها یک هموطن ایرانی است که از کشور مجارستان، هر سال آبونه نشریه را می پردازد و هر هفته منتظر آن است!

 به رغم تمام موانع و مشکلاتی که اهم آنها حفظ استقلال فکری و مالی نشریه است متناسب با توانمندی هایمان،  با این حال فضای مطبوعاتی سالمی ایجاد کرده ایم که تمام هموطنان با هر نوع گرایش و سلیقه ای، می توانند از آن بهره بگیرند و با مشارکت خود به آن بهره برسانند. همین جا لازم است یادآور شوم که همیشه «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!» کاهش شمار صفحات، و گاهی حتی کاهش موقتی شمارگان روزنامه، برای عبور از شرایط سخت، اجتناب ناپذیر بوده و هست. اما بزرگترین ضایعه نشریه، حذف صفحات انگلیسی آن بود که بر خلاف انتظار مان، با هیچ واکنشی از سوی خوانندگان مواجه نشد! در حالیکه، گذشته از جامعه میزبان ما، بسیاری از هموطنان، همسران غیر ایرانی دارند و صفحات انگلیسی نشریه، نقش ارتباطی مهمی با این مخاطبان داشت.

 این نشریه، برای اینکه افتخاری برای ایرانیان به شمار آید، همراهی با پیشرفت های دنیای رسانه و مجهز شدن به تکنولوژی را کم داشت. صفحه فیسبوکمان نیازی به معرفی ندارد؛ در عوض وبسایتمان برای هکر های اقصی نقاط دنیا شناخته شده تر است تا خوانندگان مان! اخیرا اپلیکیشن نشریه با کارآیی های متعدد، برای هموطنان در هر نقطه دنیا و با هر مدل سیستم عامل، بطور رایگان قابل نصب و استفاده است.

 به لطف خداوند و همدلی شما، مجال و توفیقی اگر باشد، از این هم فراتر خواهیم رفت. اما هنوز، مثل همیشه، دست یاری شما و استقبال گرمتان را خواستاریم. متأسفانه، حضور این نشریه در جامعه کوچک ایرانی مان، آنچنان که باید پر رنگ نیست. چون بسیاری از برنامه گذاران، صاحبان مشاغل و فعالان فرهنگی و اجتماعی، از قابلیت های این نشریه بهره لازم را نمی برند. فراموش نکنید، هفته نامه پرشین، تنها سند برای ثبت  فعالیتهای شما عزیزان در تاریخ ایرانیان مقیم بریتانیاست!

 در پایان، لازم است از زحمات تمام همکاران، یاران همراه و خصوصا مشاور گرانقدر هفته نامه، آقای دکتر امیرشاهی، که هماره بی هیچ چشم داشتی، دانش و تجربیات خود را  در اختیار ما گذاشته اند، تشکر و قدردانی کنم. و نیز لازم است ادای دینی کنم به تمام کسانی که با شایعه سازی ها، برچسب زدن ها، تهمت زدن ها و خلاصه به هر طریقی با عداوتشان، سبب خیر شدند و ما را  در راهمان ثابت قدم نگه داشتند! 

عباس نجفی زرافشان 

سردبیر

 

در سالی که گذشت، با هم اندیشی و هم افزایی شما همراهان وفادار، کوشیدیم تا با پرداختن به بهترین ها، نشریه ای در خور شأن و منزلت خانواده ایرانیان  را فراهم آوریم و برگستره دانسته ها بیافزاییم، به برخی پرسش های ذهنی پاسخ گوییم و شما گرامیان را در منظومه خبرها، رویدادها و دستاوردهای ایران و جهان قرار دهیم و در این راه لحظه ای از شما جدا نبودیم و خوش بختانه شما نیز ما را تنها نگذاشتید، چرا که، تلفنها، ایمیل ها و ابراز  خرسندی شما در برخوردهای حضوری تأییدی بر نشریه ی خودتان بود که دوستش دارید و به آن اعتماد می ورزید. 

بی گمان در راهی که در این یک سال پیموده ایم، خالی از کاستی هایی هم نبوده ایم و در بضاعت این هفته نامه شاید تمامی انتظارات و تمایلات هموطنان را برآورده نکرده ایم، اما این کاستی ها هرگز از انگیزه و اراده مان نکاست، زیرا برای آفرینش ارزش ها به آموخته ها، تجربه ها و توانمندی های شما شایستگان متکی بودیم و باور داریم دنیای واقع، چرخش و ترکیب آموخته ها و تجربه هاست.

از این رو برای فراهم آوری مقاله ها، اخبار، گفت و گوها  و دیگر نوشتارها از چالش ها، دشواری ها و دلواپسی هایی که ذاتی کار تولید نشریه است رها بودیم زیرا مشارکت شما و تعدادی همکاران  همواره پشتوانه وچراغ راهمان بوده است که جا دارد از یکایک آن عزیزان قدردانی و سپاسگزاری نماییم.

امید، این نشریه که برتافته از مشارکت تعدادی از همکاران مطبوعاتی کارآزموده می باشد، در آینده ای نه چندان دور با صفحاتی افزونتر و با شمارگانی بیشتر تقدیم تان شود.

در پایان لازم به یاد آوریست که آرشیو تمامی شمارگان هفت سال انتشار هفته نامه پرشین در وب سایت رسمی این هفته نامه قابل دسترس می باشد.

سردبیر

"حرفه‌ای ها"!!
آن چه میرود بر ما مردم، آن است که لایق آنیم، بی شک!
در سرزمین ما، سرزمین من و شما، روزنامه نگاران را در بند می کشند، برای نوشته ها، ننوشته ها، گفته ها، و ناگفته ها، پایمال کردن خطوط قرمز پررنگ، ولی‌ محو... میگویید فضای سیاسی است؟ میگویید اختلال مقطعی در فضای سیاسی است؟ میگویید بر خورد سلیقه ایست؟ با نهایت اطمینان به شما میگویم که این یک اتفاق فرهنگی جدی و ریشه داری است که وارد سیاست شده است، نه‌ بر عکس!
در درون هر یک از ما، آمده از قدیمی ترین و بزرگترین تمدن جهانی، یک مستبد بی‌ دادگر خفته است. زن و مرد هم تفاوت ندارد، تنها ذره ای قدرت که داشته باشیم، مهابا نداریم در تهدید دیگری، در له‌ کردنش. این استبداد از پدر شروع میشود و تا ثریا میرود دیوار کج! پسر و دختر، هر کدام به نوعی به این استبداد خو می کنیم و اجرا.
باور نداریم که اگر کاری میکنیم، ولو بسیار زحمات کشیده باشیم، سختی و بیدار خوابی، حرص و جوش و نگرانی، آن کار میتواند خراب، بد و ناکامل باشد...تحمل و طاقت انتقاد را نداریم، همه می باید سراپا تحسین باشند و تشویق، واگر نه‌...میشود آنها را کشت!! تعارف بر سر غذای آشپزی شده؛ "ببخشید اگر بد شده، به خوبی خودتان ببخشید" اگر با اظهار نظر یک مهمان همراه شود که "واقعا عجب برنج دم نکشیده ای"! میتواند به شوخی ختم شود ولی قطعا یک دلخوری به همراه خواهد داشت. چرا؟ چون ادب حکم میکند که همه سر میز از دست پنجه آشپز تعریف کنیم، حتا اگر بسیار بد باشد. ادب ایرانی‌!
ولی این روابط به کارکرد اجتماعی تسری نمیابد، یا اگر بشود، نشان عدم بلوغ آن جامعه انسانی است. دیکته نانوشته غلط ندارد، اگر کاری میکنیم، باید آماده باشیم که دیگران آن را به نقد بنشانند. ما نگریز و ناگریزیم از نقد شدن و نقد کردن. و بلوغ ما تنها آنجا خود را می نمایاند که نسبت به نقد چگونه واکنش نشان دهیم. آیا آن را حمله به شخص خود می بینیم؟ آیا فردیت ما زیر سوال میرود؟ یا یک نگاه به عملکرد ماست که رگه‌های از حقیقت هم دارد؟ اگر راست است، چرا بر آشفته میشویم؟ و اگر نا بجاست چرا جوابی‌ آرام و در خور نمیدهیم؟؟
مشکل از آنجا شروع میشود که خود را صاحب مهارت و اندیشه می دانیم ولی دریغا از جمع کردن اسباب آن، فراموش میکنیم که؛ نه‌ هر که طرف کله کج نهادو تند نشست، آئین کله داری و سروری داند
اگر دست به کاری میزنیم، ظرفیت آن را داشته باشیم، که دیگرانی آن را نپسندند، و اگر آن را نپسندیدند، آنها را مستوجب مرگ ندانیم.
پیرو گزارشی از یکی‌ از فعالیت‌های فرهنگی در یکی‌ از شهرهای متمدن اروپایی! برخورد غیر  فرهنگی صاحبان کار، ضمن آن که تعجب آور بود تأسف بر انگیز بود. هفته نامه پرشین بارها اعلام کرده است که آماده چاپ نظرات موافق و مخالف بخصوص در زمینه عرصه های فرهنگی و اجتماعی است. بسیار روشن است که هفته نامه، رسما، مشخصا و حقیقتا طرفدار هیچ گروه، جایی، کسی، حزبی و ارگانی نیست، بنابر این رسم آزادگی را خوب میداند و به خود اجازه میدهد که "نقد" کاری را چاپ کند. نقد مورد نظر، پس از جستجو برای اطمینان از صحت و صدق آن به چاپ رسید. پس از چاپ نیز، نوشته‌هایی مبنی بر تائید گزارش رسید. ضمن اینکه هفته نامه همیشه آماده چاپ نقدهای موافق و مخالف دیگر بود، آن چنان که رسم روزنامه نگاریست در دیار مردم سالاری و آزادی!
ولی از آنجا که فاصله استبداد تا آزادی را نمیتوان با ۵ ساعت پرواز طی‌ کرد، دفتر هفته نامه پرشین با تهدیدهای رنگ به رنگ که بسیار بیرنگ و ناشیانه بود، مزین شد. خوب شاید این هم رسم کار فرهنگی و هنریست که با این جلوه فرهنگی عمیق (!!!!)به انجام میرسد!
نمیدانم چرا تمام مدت این بیت در ذهنم میچرخید؛
ای پشه! عرصه سیمرغ نه‌ جولانگه توست!
عرض خود میبریی و زحمت ما میداری...
نه‌! بهتر دیدم با این جمله به پایان ببرم که؛ اگر جای شما بودم به وکیلی که دست مزد خود را به طرف دعوا اعلام می کند، اعتماد نمیکردم! نه‌ چون ممکن است ما رقمی بالاتر او را "بخریم"(!!!)، چون این رفتار نشان از غیر حرفه‌ای بودن دارد و شما با کسانی طرف بحث شدید که کار خود راخوب آموخته اند.
سردبیر

"حرفه‌ای ها"!!
آن چه میرود بر ما مردم، آن است که لایق آنیم، بی شک!

در سرزمین ما، سرزمین من و شما، روزنامه نگاران را در بند می کشند، برای نوشته ها، ننوشته ها، گفته ها، و ناگفته ها، پایمال کردن خطوط قرمز پررنگ، ولی‌ محو... میگویید فضای سیاسی است؟ میگویید اختلال مقطعی در فضای سیاسی است؟ میگویید بر خورد سلیقه ایست؟ با نهایت اطمینان به شما میگویم که این یک اتفاق فرهنگی جدی و ریشه داری است که وارد سیاست شده است، نه‌ بر عکس!در درون هر یک از ما، آمده از قدیمی ترین و بزرگترین تمدن جهانی،

یک مستبد بی‌ دادگر خفته است. زن و مرد هم تفاوت ندارد، تنها ذره ای قدرت که داشته باشیم، مهابا نداریم در تهدید دیگری، در له‌ کردنش. این استبداد از پدر شروع میشود و تا ثریا میرود دیوار کج! پسر و دختر، هر کدام به نوعی به این استبداد خو می کنیم و اجرا.
باور نداریم که اگر کاری میکنیم، ولو بسیار زحمات کشیده باشیم، سختی و بیدار خوابی، حرص و جوش و نگرانی، آن کار میتواند خراب، بد و ناکامل باشد...تحمل و طاقت انتقاد را نداریم، همه می باید سراپا تحسین باشند و تشویق، واگر نه‌...میشود آنها را کشت!! تعارف بر سر غذای آشپزی شده؛ "ببخشید اگر بد شده، به خوبی خودتان ببخشید" اگر با اظهار نظر یک مهمان همراه شود که "واقعا عجب برنج دم نکشیده ای"! میتواند به شوخی ختم شود ولی قطعا یک دلخوری به همراه خواهد داشت. چرا؟ چون ادب حکم میکند که همه سر میز از دست پنجه آشپز تعریف کنیم، حتا اگر بسیار بد باشد. ادب ایرانی‌!

ولی این روابط به کارکرد اجتماعی تسری نمیابد، یا اگر بشود، نشان عدم بلوغ آن جامعه انسانی است. دیکته نانوشته غلط ندارد، اگر کاری میکنیم، باید آماده باشیم که دیگران آن را به نقد بنشانند. ما نگریز و ناگریزیم از نقد شدن و نقد کردن. و بلوغ ما تنها آنجا خود را می نمایاند که نسبت به نقد چگونه واکنش نشان دهیم. آیا آن را حمله به شخص خود می بینیم؟ آیا فردیت ما زیر سوال میرود؟ یا یک نگاه به عملکرد ماست که رگه‌های از حقیقت هم دارد؟ اگر راست است، چرا بر آشفته میشویم؟ و اگر نا بجاست چرا جوابی‌ آرام و در خور نمیدهیم؟؟مشکل از آنجا شروع میشود که خود را صاحب مهارت و اندیشه می دانیم ولی دریغا از جمع کردن اسباب آن، فراموش میکنیم که؛ نه‌ هر که طرف کله کج نهادو تند نشست، آئین کله داری و سروری دانداگر دست به کاری میزنیم، ظرفیت آن را داشته باشیم، که دیگرانی آن را نپسندند، و اگر آن را نپسندیدند، آنها را مستوجب مرگ ندانیم.پیرو گزارشی از یکی‌ از فعالیت‌های فرهنگی در یکی‌ از شهرهای متمدن اروپایی! برخورد غیر  فرهنگی صاحبان کار، ضمن آن که تعجب آور بود تأسف بر انگیز بود. هفته نامه پرشین بارها اعلام کرده است که آماده چاپ نظرات موافق و مخالف بخصوص در زمینه عرصه های فرهنگی و اجتماعی است. بسیار روشن است که هفته نامه، رسما، مشخصا و حقیقتا طرفدار هیچ گروه، جایی، کسی، حزبی و ارگانی نیست، بنابر این رسم آزادگی را خوب میداند و به خود اجازه میدهد که "نقد" کاری را چاپ کند. نقد مورد نظر، پس از جستجو برای اطمینان از صحت و صدق آن به چاپ رسید. پس از چاپ نیز، نوشته‌هایی مبنی بر تائید گزارش رسید. ضمن اینکه هفته نامه همیشه آماده چاپ نقدهای موافق و مخالف دیگر بود، آن چنان که رسم روزنامه نگاریست در دیار مردم سالاری و آزادی!

ولی از آنجا که فاصله استبداد تا آزادی را نمیتوان با ۵ ساعت پرواز طی‌ کرد، دفتر هفته نامه پرشین با تهدیدهای رنگ به رنگ که بسیار بیرنگ و ناشیانه بود، مزین شد. خوب شاید این هم رسم کار فرهنگی و هنریست که با این جلوه فرهنگی عمیق (!!!!)به انجام میرسد!نمیدانم چرا تمام مدت این بیت در ذهنم میچرخید؛ای پشه! عرصه سیمرغ نه‌ جولانگه توست!عرض خود میبریی و زحمت ما میداری...نه‌! بهتر دیدم با این جمله به پایان ببرم که؛ اگر جای شما بودم به وکیلی که دست مزد خود را به طرف دعوا اعلام می کند، اعتماد نمیکردم! نه‌ چون ممکن است ما رقمی بالاتر او را "بخریم"(!!!)، چون این رفتار {jcomments on}نشان از غیر حرفه‌ای بودن دارد و شما با کسانی طرف بحث شدید که کار خود راخوب آموخته اند.

سردبیر

بمناسبت انتشار 300 شماره هفته نامه پرشین

هفته ها یکی پس از دیگری به سرعت می گذرد و روزها و لحظه ها همه آبستن تغییرات و تحولات هستند. رسالت یک نشریه هم انعکاس دادن اخبار این رویدادهاست و هر کدام به نوبه ی خود تلاش می کنند که اخبار به روز خود را منتشر نمایند تامردم از تحولات دنیای پیرامون اشان اطلاع یابند. این مهم وجه دیگری هم اما دارد و آن آگاهی دادن به دولتمردان کشورها از طریق بیان کردن کاستی ها، قوت ها، نیازها و خواست های لایه های درونی اجتماع است. همواره در طول تاریخ مطبوعات بسیاری بودند که با حمایت مستقیم دولت ها اداره می شدند که هنوز هم کماکان این شیوه ادامه دارد و نشریات بزرگی در هر کشوری وجود دارند که با هزینه های پرداختی دولت ها حرکت می کنند. اما با توجه به نیازهای متفاوت در هر جامعه و رشد آگاهی و دموکراسی، مطبوعات شخصی نیز پا به این عرصه گذاشتند و در بسیاری از موارد هم اتفاق افتاده که گوی رقابت را از رقیبان دولتی خود ربوده اند. نشریات شخصی به نوعی صدای خود مردم است و هیچ گونه اراده یا دستور از پیش تعریف شده ای در پس آنها نیست و به همین خاطر در اکثر موارد اگر به دور از حواشی سیاست و سازمان های بزرگ قدم بردارند، با اقبال عمومی مواجه می شوند. با رشد سریع تکنولوژی و اینترنت، تقریبا قریب به اکثر نشریات، خواه دولتی، خواه شخصی با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کنند.

نویسندگان هفته

  • سردبیر

    عباس نجفی زرافشان

    مدیر مسئول و سردبیر

  • mohsen

    محسن غفاری کهیایی

    روزنامه نگار آزاد

  • fereshte

    فرشته کدیور

    روزنامه نگار آزاد

  • freelancer

    احسان صادقیان

    روزنامه نگار آزاد

  • freelancer

    امیرارسلان یکتا منش

    روزنامه نگار آزاد